![]() |
![]() |
|
| شعر و سرود و داستان برای کودکان و نوجوانان |
|
به نام خدا شوخي خطرناك يكي بود يكي نبود در جنگل بزرگي گروهي از ميمونها در كنار هم روي درختان جنگلي زندگي مي كردند. يك روز آقا مانكي از بچه ها خواست كه به سراغ درختان نارگيل بروند تا هم نارگيل جمع كنند و هم با شكل درخت و اندازه ي آن آشنا شوند و ببينند بعد ازخوردن نارگيل ، با پوست ميوه ي آن چه چيزهايي مي توان درست كرد. فرداي آن روز بچه ميمونهاي شاد و بازيگوش به طرف درختهاي بلند نارگيل به راه افتادند . آنها به گروههاي سه نفره تقسيم شدند و كارشان را شروع كردند. سه تا از بچه ها كه اسم آنها بچه ها به پدر و مادر جاك جاك خبر دادند و آنها سراسيمه به درمانگاه آمدند و وقتي او را در آن حال ديند، خيلي ناراحت شدند. آقامانكي هم آمد و بچه ها جريان را به او گفتند. او بچه ها را از درمانگاه بيرون برد تا سروصدا نكنند و بگذارند جاك جاك بخوابد. زي زي و موكي سرهايشان را زير انداخته بودند و شرمنده و ناراحت ايستاده بودند. آقامانكي گفت:« بچه هاي عزيزم ، من به شما اعتماد كردم و شما را دنبال يك كارجدي فرستادم ؛ چرا بي احتياطي كرديد و گذاشتيد دوستتان آسيب ببيند؟» زي زي به گريه افتاد و گفت :« آقا معلم، تقصير من بود كه مي خواستم سربه سر جاك جاك بگذارم و تفريح كنم و موكي راهم به اين كار تشويق كردم.» موكي گفت:« آقامانكي ، من نبايد پيشنهاد زي زي را قبول مي كردم و نارگيل به جاك جاك پرتاب مي كردم . بايد جلوي او را مي گرفتم. اما نمي دانم چرا وسوسه شدم و با او همكاري كردم.» آقا مانكي گفت :« حالا به خير گذشته و نارگيلها به سر يا چشم جاك جاك نخورده اند و گرنه معلوم نبود چه بلايي سرش مي آمد. » زي زي گفت:« من فقط مي خواستم با او شوخي كنم.» موكي گفت:« من هم همين طور.» آقامانكي گفت:« اين شوخي خوبي نبود. شما براي چيدن ميوه و تحقيق در باره ي آن ، روي درخت نارگيل بوديد نه براي شوخي و آزار دوستتان.» زي زي گفت:« درست است ،ما اشتباه كرديم.» موكي گفت:« بله ، زي زي درست مي گويد. ما اشتباه كرديم و كارمان را جدي نگرفتيم و اين اتفاق افتاد. ما را ببخشيد.» آقا مانكي زي زي و موكي از پدر و مادر جاك جاك معذرت خواهي كردند و بعد به ميان جنگل رفتند و يك سبد پر از زيباترين گلهاي خودرو و يك سبد هم پر از موز و نارگيل چيدند و به ديدن چند روز بعد پاي جاك جاك خوب شد و به مدرسه آمد. بچه ها بازهم به جنگل رفتند و نارگيل چيدند ؛ اما ديگر اتفاق بدي براي هيچ كس نيفتاد. آقا مانكي هم نمره ي انضباط همه ي |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 7:32 توسط مهری طهماسبی دهکردی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به مطلب درباره ما مراجعه نماييد
|
| پیوندهای روزانه |
|
نیمکت موزیک و ترانه چیستان آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر داستان مناسبتها درباره ی ما نمایشنامه خاطره ضرب المثل برای بزرگترها داستان حیوانات افسانه داستانهای منظوم مطالب علمی داستان نوجوانان داستان کودک |
|
RSS
|