![]() |
![]() |
|
| شعر و سرود و داستان برای کودکان و نوجوانان |
|
سوسن دانش آموز كلاس اول راهنمايي است. دختر مؤدب و خوش اخلاقي است و هميشه به دنبال دانستن است . دلش مي خواهد پاسخ همه ي پرسشهايش را پيدا كند. براي همين بيشتر اوقات كتاب مي خواند و مطالعه مي كند. مدتي پيش معلم ديني در مورد امر به معروف و نهي از منكر برايشان حرف زد و از آنها خواست اگر منكري را مشاهده كردند، جلوي آن را بگيرند تا جامعه سالم بماند. سوسن هم به چيزهايي كه دور و برش بود ، با دقت نگاه مي كرد تا بفهمد چه كارهايي منكر و ناپسند هستند ؛ اما همان روز در خانه ي خودشان يك مورد را مشاهده كرد. مادربزرگ او روزهاي پنجشنبه به خانه ي آنها مي آمد تا به اتفاق مادرش سر خاك پدربزرگ مرحومش بروند. مادرش براي پذيرايي از مادربزرگ ، قليان چاق مي كرد و مادربزرگ با لذت به قليان پك مي زد و دودش را از دهان و بيني ، خارج مي كرد. سوسن تمام اينها فكر سوسن را به خودش مشغول كرده بود. او در فكر يافتن راهي براي منع كردن مادربزرگ از قليان كشيدن بود. سوسن موضوع را با معلم ديني در ميان گذاشت و خانم معلم هم راهي را به او پيشنهاد كرد كه مي توانست مؤثر واقع گردد. سوسن به توصيه ي خانم معلم، مطالبي در باره ي ضررهاي استعمال دخانيات( استفاده از چيزهايي مثل سيگارو قليان) از مجلات و اينترنت تهيه كرد و انشايي با اين عنوان نوشت: آيا سيگار و قليان به سلامتي آسيب مي رسانند؟ و اين انشا را براي مادربزرگ خواند تا مادربزرگ ببيند خوب نوشته است يا نه. متن انشا اين بود: « از زماني كه كريستف كلمب به آمريكا پا گذاشت و در كوبا به مردمي برخورد كه توتون و تنباكو را به شكل عجيبي مصرف مي كردند به اين شكل كه دودي را كه از سوزاندن آنها حاصل مي شد ، استنشاق مي كردند.ا و به معرفي اين كشف به مردم سراسر جهان اقدام كرد و زمان زيادي گذشت تا توتون و تنباكو به ايران رسيد. بعد ايرانيها به اختراع وسيله اي به نام قليان اقدام كردند كه قيافه و ظاهري كاملاً هنري داشت. اختراع اين وسيله ، مصرف تنباكو را با سرعت بيشتري در ايران رواج داد. به علاوه قليان از پاكستان و كشورهاي عربي هم سر درآورد و جايگاهي براي خود پيدا كرد. بسیاری از مردم تصور می کنند که اثرات در سالهاي گذشته استفاده از قليان به سنين بالا محدود مي شد، در حالي كه در چند سال اخير استفاده از قليان افزايش يافته و نوجوانان و جوانان به طرفداران اصلي آن تبديل شده اند. يكي از دلايل اين امر راه افتادن رستورانهاي سنتي رنگارنگ و شيك است كه قليان و شكل جديدتر آن يعني قليان ميوه اي كه باز هم به دليل استفاده از اسانسهاي معطر ميوه اي شيميايي اثرات مضر بيشتري دارند، جزو جدايي ناپذير آنهاست. به اين ترتيب بر هر انسان مسئول ومتعهدي واجب است كه از استعمال دخانيات پرهيز كند و ديگران را نيز از اين كار برحذر دارد كه حفظ سلامتي بسيار مهم و باارزش مي باشد.» انشاي سوسن كه تمام شد ، مادربزرگ شانه هايش را بالا انداخت و با دلخوري گفت:« اگر منظورت از اين انشانويسي اينه كه به من بگي قليون نكشم، كور خوندي. من سالهاست كه اين كار را مي كنم و تا حالا هم بيمار نشده ام. برو اين حرفها را براي كسي بگو كه بيماري قلبي و عروقي داره و دستش بند دوا ودكتره... برو جونم، وقتت را تلف نكن.» سوسن خيلي ناراحت شد ولي چيزي نگفت. روز بعد جريان را براي معلمش تعريف كرد. خانم معلم لبخندي زد و گفت:« يه ضرب المثلي هست كه مي گه نرود ميخ آهنين در سنگ ، بعضي از افراد در مقابل خيرخواهي ديگران موضع منفي مي گيرند و حاضر نيستند حرف گوش كنند. مادربزرگ تو هم يكي از اين افراده. اما تو اصلاً ناراحت نباش. تو به وظيفه ي الهي خودت عمل كرده اي.تو مادربزرگ را به ترك قليان دعوت كردي. درسته كه او به حرفت توجهي نكرده، ولي من مطمئنم كه يك روز متوجه اشتباه خودش مي شه و مي فهمه كه چقدر دوستش داري.» مدتي گذشت . يك روز بازهم مادربزرگ به خانه ي آنها آمد و مادر هم برايش قليان چاق كرد. سوسن كه از دود قليان بدش مي آمد، به اتاق خودش رفت ولي سامان و پدر و مادرش در كنار مادربزرگ ماندند. مادربزرگ به قليان پك مي زد و با آنها صحبت مي كرد كه ناگهان دردي در قفسه ي سينه اش احساس كرد و لحظه اي بعد به سرفه افتاد و حالش خراب شد. مادر با نگراني قليان را از جلو ي او برداشت و يك ليوان آب به دستش داد. اما حال مادربزرگ خوب نشد. او را به درمانگاه بردند. دكتر بعد از گرفتن نوار قلب ، گفت كه قلبش دچار مشكل شده و مدتي بايد تحت درمان باشد واز دود سيگار و قليان و هواي آلوده هم بايد پرهيز كند. مادربزرگ در خانه ي آنها ماند و مادر سوسن به مراقبت از او پرداخت. مدتي طول كشيد تا حال مادربزرگ بهتر شد. يك روز سوسن در اتاق مشغول نوشتن تكاليفش بود كه مادربزرگ او را صدا زد و گفت:« برو انشايي را كه يك بار برايم خواندي بيار و بازهم بخوان.» سوسن گفت:« ولي شما كه از اون خوشتون نيومد.» مادربزرگ گفت :« ولي حق با تو بود. من اون روزاز دستت ناراحت شدم . اما حالا مي فهمم كه تو از روي دلسوزي مي خواستي مرا از كشيدن قليون ، منع كني . كاش به حرفت گوش داده بودم. اگر اون روز قليون كشيدن را ترك كرده بودم، شايد امروز اينقدر بيمار و ضعيف نمي شدم. راستي برو اون قليون راهم بشكن تا ديگه كسي هوس كشيدن به سرش نزنه ..» سوسن گونه ي مادربزرگ را بوسيد و رفت تا قليان را بشكند و دفتر انشايش را بياورد . او خوشحال بود كه مادربزرگ به اين نكته پي برده كه كشيدن قليان ، سلامتي انسانها را به خطر مي اندازد و كار درستي نيست. ( توضيح: مطالبي كه در مورد مضرات استعمال دخانيات در متن داستان آوردم ،از اينترنت، با موضوع «مضرات كشيدن قليان» گرفته شده است.) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 12:22 توسط مهری طهماسبی دهکردی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به مطلب درباره ما مراجعه نماييد
|
| پیوندهای روزانه |
|
نیمکت موزیک و ترانه چیستان آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر داستان مناسبتها درباره ی ما نمایشنامه خاطره ضرب المثل برای بزرگترها داستان حیوانات افسانه داستانهای منظوم مطالب علمی داستان نوجوانان داستان کودک |
|
RSS
|