X
تبلیغات
ترانه های کودکان - عیدقربان
عیدقربان پنجشنبه پنجم آذر 1388 22:52

به نام خدا

عیدقربان

حضرت ابراهیم (ع) در سرزمینی به دنیا آمد که مردمش بت پرست و مشرک بودند و به جای پرستش خدای یگانه،بت هایی را با دست خود می تراشیدند و می پرستیدند.عده ای نیز ماه و خورشید و دیگر عناصر طبیعت  را خدا می دانستند و ستایش می کردند.ابراهیم با این کارها به شدت مخالف بود.او فهمیده بود که این جهان را خدایی مقتدر و توانا اداره  می کند که قدرتش مافوق همه ی قدرتهاست.او می دانست که ماه و خورشید و ستارگان و روز و شب و گردش ماه و سال و فصل و.....را این بتها نمی توانند اداره کنند، چون خودشان چیزهایی مادی و ساخته ی دست بشر هستند و بس.برای همین از بت پرستان می پرسید چرا خدایانی را می پرستید که هیچ اراده و اختیاری از خود ندارند؟چرا برای بت ها قربانی می کنید بدون آنکه از خود بپرسید این بت ها چه خاصیتی دارند؟چرا خدای توانا را فراموش کرده اید و به بت ها دل خوش نموده اید؟...اما نمرود،پادشاه زمان ابراهیم که پادشاهی ظالم و خودخواه و کافر بود وقتی دید که ابراهیم بتهای بتخانه اش را شکسته و ناتوانی بتها را ثابت کرده است،به جای آن که به سخنان ابراهیم فکر کند و دلش را از تاریکی جهل و شرک و کفر خالی نماید،سخت خشمگین شد و ابراهیم را در آتش افکند تا بسوزاندش؛اما به لطف خدا آتش برای ابراهیم گلستان شد و او زنده و سالم از دل آتش سوزان نمرود بیرون آمد و به  فرمان خدا به  ارشاد و راهنمایی مردم پرداخت.به  سرزمینی رفت که خانه ی کعبه در آن قرار داشت وهمانجا ماند تا پیر شد در حالی که فرزندی نداشت و تنها آرزویش داشتن فرزندی بود که بتواند پس از او راهش را ادامه دهد و به هدایت  مردم همت گمارد؛اما همسرش سارا نازا بود و نمی توانست بچه دار شود.سارا کنیزش هاجر را به عقد ابراهیم در آورد. سرانجام وقتی ابراهیم مردی پیر وناتوان شده بود و دیگر امیدی نداشت که صاحب فرزند شود،هاجر باردار شد و پسری به دنیا آورد که نامش را اسماعیل گذاشتند.خداوند برای این که میزان اخلاص و بندگی ابراهیم  را آزمایش کند،از او خواست تا اسماعیل و هاجر را در بیابان رها کند و ابراهیم  که فرمان خدا  را مقدم  بر هرچیز می دانست،به امر او همسر و فرزند خردسالش را که سالهای سال برای داشتنش انتظار کشیده  بود،در بیابان  رها کرد و تنهایشان گذاشت.داستان  سعی هاجر را حتماً می دانید که برای یافتن آب و سیراب کردن فرزندش اسماعیل ،هفت  بار بین کوه  صفا و مروه  دوید تا این که خداوند بر او و کودکش رحمت آورد و از زیر پاهای اسماعیل چشمه ی آبی بیرون آمد که زمزم نامیده  می شود.آری ابراهیم مردی الهی بود که برای رضای خداوند،هرکاری که از دستش برآمد انجام داد. اما سخت ترین آزمایش الهی وقتی انجام شد که اسماعیل به سن رشد و جوانی و ابراهیم به کهولت وپیری رسیده بود.در آن روز خداوند به ابراهیم فرمود:

ابراهیم!با دستان خودت کارد بر گلوی اسماعیل بکش و او را در راه ماقربانی کن!ابراهیم  با دلی خونین  امر خدایش را اطاعت می کند.اسماعیل را به  قربانگاه می برد تا امر خدا را اطاعت کند.لحظه های بسیار سختی را می گذراند و آنگاه که با دستی لرزان کارد را بر حلق اسماعیل می گذارد،فرشته ی خدا گوسفندی و پیامی از جانب خدا برایش می آورد،پیامی بدین مضمون:

ای ابراهیم!خداوند از ذبح اسماعیل گذشته است.این گوسفند را فرستاده تا به جای او ذبح کنی،تو فرمان خدا را انجام دادی.... به این ترتیب خداوند سنت قربانی کردن انسان ها را ممنوع کرد و سنت قربانی کردن حیوانات حلال گوشتی مانند گوسفند و گاو را جایگزین آن نمود.پس از این امتحان سخت و دشوار الهی،ابراهیم مقامی بس والا نزد پروردگار کسب نمود.او قهرمان توحید و اخلاص و بندگی و مبارزه با شرک و کفر و بت  پرستی است.

گفته شده ابراهیم (ع) در شب هشتم ذی الحجه خواب دید که فرشته ای برفراز سرش ایستاده و می گوید ای ابراهیم پروردگار تو می فرماید اسماعیل فرزند خود را برای من قربانی کن ، آن حضرت و حشت زده از خواب بیدار شده و در حیرت بود که این خواب شیطانی و یا از تلقینات الهی بوده است. چون دو مرتبه دیگر نیز ابراهیم این رویای صادقه را دید روز نهم ذی الحجه که مسلمانان روز عرفه می خوانند برای او مسجل شد که این خواب از الهامات رحمانی است و از همین رو در روز دهم اسماعیل را آراسته کرده به منا برد. منا دره وسیعی است که حج گزاران باید از سرزدن خورشید روز دهم تا ظهر روز دوازدهم در این دره بمانند. به هرحال ابراهیم (ع) فرزند را به قربانگاه برد و طبق داستانهای تاریخی ، تیغ بر گردن اسماعیل گذاشت ؛اما تیغ نمی برید و از طرفی خداوند گوسفندی فرستاد تا قربانی کند. و پس از همین ماجرا بود که حضرت ابراهیم همراه فرزندش اسماعیل به بازسازی خانه کعبه همت گماشت.اما حج گزاران مسلمان پس از آن که در روز هشتم ذیحجه بار دیگر لباس احرام می پوشند و با نیت و قصد قربت لبیک گویان رهسپار صحرای عرفات که در فاصله 21 کیلومتری شمال مکه بر سر راه طایف است قرار می گیرند و از ظهر تا غروب روز نهم ذی الحجه در این صحرا گرد هم آمده به تفکر در اعمال و توبه و عبادت مشغول می شوند. در روز دهم است که به محض طلوع آفتاب حج گزاران به سوی منا سرازیر شده و با پرتاب هفت سنگ به جمره تمایل شیطانهای درونی و بیرونی را از خود می رانند. و در این صورت است که شخص می تواند پس از مراسم قربانی از احرام خارج شود.عید قربان ، که در تعبیر دیگر همان کشتن نفس اماره معرفی شده تجلی جلالی جمال الهی است . حج گزار که در تماشای این سیر الهی است،می خواهد از احرام خارج شود و بار دیگر چون مهمانی از راه دور به طبیعت مادی پا می گذارد.

ظاهر قضیه قربانی کردن است اما هدف از آن چیست؟هدف بس والاست.یک مسلمان مخلص باید تمام هواهای نفسانیش را دور بریزد و قربانی کند و دیگر گرد هوا و هوس و آرزوهای دراز نگردد. وقتی از صحرای عرفات  بازمی گردد، باید انسان دیگری شده باشد.انسانی پاک و مخلص و آزاده و رها از قیود مادی.راستی چند نفر از حج گزاران به چنین مقامی دست می یابند وحج ابراهیمی به جا می آورند و به  مقام قرب الهی می رسند؟ایام حج نشانه ای از پاکی و پاکیزگی،رهایی،آزادی و آزادگی،آگاهی و معنویت است.این عید سعید و فرخنده  بر همه ی مسلمین مبارک باد.

عید قربان عید رهاییست

عید رضا و قرب الهیست

                                 

عید سرکوب نفس طغیانگر

عید رستن از هرچه نفسانیست

 

 

 

 

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |