![]() |
![]() |
|
| شعر و سرود و داستان برای کودکان و نوجوانان |
|
بچه ها ، نمي دونم شما داستان كلاغ تشنه را شنيده ايد يا نه ، همون كلاغي كه رسيد به يك كوزه ي آب. كوزه تا نصفه اش آب داشت و نوك كلاغ به آب نمي رسيد. كلاغه هم سنگريزه ها را برداشت و ريخت توي كوزه. اونقدر سنگ ريزه ريخت تا كوزه پر شد و آبش اومد بالا. اونوقت كلاغ باهوش ، به راحتي آب خورد و سيراب شد. چند روز پيش من داشتم از كنار پارك رد مي شدم كه ديدم كلاغه يه گردو به نوكش گرفته و داره نزديك من پرواز مي كنه. ايستادم تا ببينم چطوري گردو را مي خوره . ديدم يه كم رفت بالا و گردو را انداخت زمين روي اسفالت . چندبار اين كار را كرد . بعدش كه پوست گردو شكست ، كلاغه مغزش را خورد و پريد و رفت. بله بچه ها، كلاغها باهوشند و مي دونند چطوري خودشون را با شرايط محيط زندگيشون سازگار كنند. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 21:25 توسط مهری طهماسبی دهکردی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به مطلب درباره ما مراجعه نماييد
|
| پیوندهای روزانه |
|
نیمکت موزیک و ترانه چیستان آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر داستان مناسبتها درباره ی ما نمایشنامه خاطره ضرب المثل برای بزرگترها داستان حیوانات افسانه داستانهای منظوم مطالب علمی داستان نوجوانان داستان کودک |
|
RSS
|