![]() |
![]() |
|
| شعر و سرود و داستان برای کودکان و نوجوانان |
|
به نام خدا سوءتفاهم(خاطره) يادش بخير كلاس پنجم دبستان عدالت ،44 تا شاگرد داشتم كه بيشترشان با معدلهاي پايين و كلي تجديدي و تك ماده به كلاس پنجم وارد شده بودند و اين به خاطر بيخيالي مدير بود كه بر تقسيم دانش آموزان نظارت نمي كرد و معلمهاي قديمي اين مدرسه قبل از ماه مهر مي آمدند بچه ها را دست چين مي كردند و شاگردهاي زرنگ را براي خودشان برمي داشتند و تنبلها را مي گذاشتند براي تازه واردها. آن سال هم من تازه وارد بودم و يك وقت ديدم در ليستي كه به من داده اند به جز چندنفر، بقيه يا تجديدي بوده اند يا از رياضي و ديكته ضعيف هستند و خانم مدير كه يك پيردختر راحت طلب و بي فكر بود در مقابل اعتراض من تنها به شانه بالا انداختن و توجيهي بي ربط بسنده كرد. من هم از همان روزهاي اول سعي كردم با بچه ها بيشتر كاركنم و عقب ماندگيهاي درسيشان را جبران نمايم. چند دانش آموز خوب داشتم ، بچه ها را به چند گروه تقسيم كردم و دانش آموزان خوب را سرگروه قرار دادم و از آنها خواستم بدون دعوا و درگيري فقط به خاطر يادگيري و پيشرفت با هم درس بخوانند تا آخر سال ديگر از تجديدي و شاگرد تنبل و تك ماده و.....خبري نباشد. بچه ها هم با من همكاري كردند و كلاسمان تبديل شد به يك كلاس خوب كه شاگردانش در هر شرايطي با هم متحد بودند و درسشان را مي خواندند و پيشرفت چشمگيري هم داشتند. بچه ها متناسب با موضوعات درسي كاردستي و ماكت و پوستر هم درست مي كردند و به ديوار كلاس نصب مي كردند. مدرسه ي ما دوشيفته بود.ما يك هفته صبحها و يك هفته ظهرها به مدرسه مي رفتيم. هر نوبت بيش از هفتصد دانش آموزداشت. شيفت مقابل ما هم دختران كلاس پنجمي بودند و كلاس ما نصف روز در اختيار آنها بود. آنها هم به تقليد از ما ماكتها و پوسترهايشان را به ديوار مي زدند. يك روز وقتي به مدرسه رفتيم، ديدم تعدادي از پوسترها پاره و خط خطي شده است. بچه ها فكر مي كردند كار دانش آموزان آن نوبت است ولي فقط پوسترهاي آن نوبت خراب شده بود و پوسترهاي ما سالم بودند. فرداي آن روز چندتا از كارهاي بچه هاي ما هم پاره و خراب شده بود و روي يكي از نقشه ها با ماژيك چند بد و بيراه خطاب به ما نوشته و تهديد كرده بودند كه اگر بازهم كاردستي و پوسترهايشان را خراب كنيم ، آنها تلافي خواهندكرد و زيرش هم نام و امضاي دختر معاون آن نوبت ديده مي شد كه دانش آموز كلاس پنجم بود. بچه ها خيلي ناراحت شدند و مي خواستند مقابله به مثل كنند.اما من مطمئن بودم كه خرابكاريها كار بچه هاي اين مدرسه نيست. سرايدار را صدا كردم و از او پرسيدم آيا مي داند كه چه كسي ممكن است اين كارها را كرده باشد؟ او هم شروع كرد به گله و شكايت از دست نهضت سوادآموزي كه عصرها تشكيل مي شد و خانمهاي نهضت كه بچه هاي كوچكشان را مي آوردند و توي مدرسه رها مي كردند و بچه ها كه مدرسه را روي سرشان مي گذاشتند و توي تمام كلاسها سرك مي كشيدند و با شيطنتهايشان مدرسه را به هم مي ريختند.از او خواستم به بچه ها اجازه ندهد به كلاسهاي ما بروند و خرابكاري كنند؛او هم قول داد كه بيشتر مواظب باشد. از بچه ها خواستم بعد از تعطيلي كلاس، يكي دونفرشان در مدرسه بمانند تا كلاسهاي نوبت بعد تشكيل شود و بروند و با معلم و بچه هاي كلاس حرف بزنند و برايشان توضيح بدهند كه خرابكاريها كار ما نيست و ما هرگز به خودمان اجازه ي دست درازي به آثار آنها را نمي دهيم و حتي از نقشه ها و پوسترهايشان براي يادگيري بهتر استفاده مي كنيم و به اين ترتيب سوء تفاهم را برطرف نمايند. دوتا از شاگردهاي زرنگ و سروزبان دار داوطلب شدند. آنها سلام مرا به معلم آن نوبت كه مي شناختمش و معلم خوب و باسابقه اي بود رساندند وبا حرفهايي كه زدند، سوءتفاهمها برطرف شد و با مراقبت بيشتر سرايدار هم ديگر كسي آثار بچه ها را خراب نكرد و بين بچه هاي كلاس ما و نوبت مخالف، دوستي و احترام متقابل بوجود آمد. من هم براي بچه ها توضيح دادم كه بايد در هر مورد به طور صحيح قضاوت نمايند و از پيشداوريها و قضاوتهاي شتابزده پرهيز نمايند تا در ارتباط با ديگران راحت تر باشند. آخر سال كلاس ما هم مثل بقيه ي كلاسها قبولي خوبي داد و بچه ها با نمره هاي خوب به مدرسه ي راهنمايي رفتند و خاطره ي خوش آن روزها براي هميشه در ياد من باقي ماند. يادشان بخير. اميدوارم هرجا كه هستند موفق و سالم و بانشاط باشند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 7:17 توسط مهری طهماسبی دهکردی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به مطلب درباره ما مراجعه نماييد
|
| پیوندهای روزانه |
|
نیمکت موزیک و ترانه چیستان آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر داستان مناسبتها درباره ی ما نمایشنامه خاطره ضرب المثل برای بزرگترها داستان حیوانات افسانه داستانهای منظوم مطالب علمی داستان نوجوانان داستان کودک |
|
RSS
|