X
تبلیغات
ترانه های کودکان - استاد سخن : سعدی شیرازی
استاد سخن : سعدی شیرازی شنبه بیست و ششم آبان 1386 7:37

 

 

 

 

آرامگاه سعدیاستاد سخن : سعدی شیرازی

  

استاد سخن : سعدی شیرازی در قرن هفتم هجری(سال 606ه.ق)  در شهر شیراز به دنیا آمد. مقدمات علوم ادبی و شرعی را در شیراز آموخت و سپس در حدود سال 620 برای اتمام تحصیلات به بغداد رفت و در مدرسه نظامیه آن شهر به تحصیل پرداخت .او به مسافرت علاقه ی زیادی داشت و سالها به کشورهای مختلف سفر کرد و تجارب زیادی به دست آورد.او دو کتاب به نامهای گلستان و بوستان دارد و در این کتابها با زیباترین کلمات و جملات و در قالب حکایات شیرین به خواننده پند و اندرز می دهد. همچنین غزلیات ، قصاید ، قطعات ، رباعیات و مقالات و اشعار عربی هم دارد که همه ی آنها در کتابی به نام کلیات سعدی جمع آوری شده و به چاپ رسیده اند. سعدی پس از سالها سیر و سفر به  زادگاهش ، شیراز بازگشت ودر سال 695 ه.ق، همانجا از دنیا رفت. آرامگاه او در شهر شیراز است. روانش شاد.

 

گلستان کتابی است به نثر همراه با نظم ، شامل حکایات شیرین و پند و اندرزهای سعدی  و دارای هشت باب است؛ به این ترتیب:

باب اول: در سیرت پادشاهان

باب دوم: در اخلاق درویشان

باب سوم: در فضیلت قناعت

باب چهارم: در فواید خاموشی

باب پنجم: در عشق و جوانی

باب ششم: در ضعف و پیری

باب هفتم: در تأثیر تربیت

باب هشتم: در آداب صحبت

سعدی در مقدمه ی گلستان از نعمتهای پروردگار یاد می کند و می گوید بندگان خدا باید شکرگزار باشند و یادشان باشد که خداوند همه چیز را برای آسایش و آرامش آنان آفریده است:

 

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند

تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار

 شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری

سعدی مسلمانی بسیار مومن و متدین بود و اشعار و سخنانش نشان دهنده ی ایمان قلبی اوست ، برای همین به دل خواننده می نشیند و در او تأثیر می گذارد.

حتماً بارها این ضرب المثل را شنیده اید: ادب از که آموختی ؟ از بی ادبان. ادب به معنای دانش ،فرهنگ، معرفت، روش پسندیده و خوی خوش می باشد. سعدی ماجرای این ضرب المثل رادر باب دوم گلستان، چنین بیان نموده است:

لقمان را گفتند: ادب از که آموختی؟ گفت از بی ادبان ؛ هرچه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از فعل آن پرهیز کردم.

نگیرند از سر بازیچه حرفی

کزان پندی نگیرد صاحب هوش

وگر صد باب حکمت پیش نادان

بخوانند آیدش بازیچه در گوش

اگر بخواهیم این حکایت را به ساده بیان کنیم ، می توانیم بگوییم : از لقمان پرسیدند : از چه کسی ادب را یاد گرفتی؟ گفت: از افراد بی ادب ، به این ترتیب که کارهای زشت آنها را دیدم اما انجام ندادم. افراد دانا هر حرفی که می شنوند از آن پند می گیرند اماافراد نادان اگر صد جمله و سخن حکمت آمیز هم بشنوند، آن را شوخی و بازیچه می پندارند و پند
نمی گیرند.

بسیاری از گفته های شیخ سعدی، به شکل ضرب المثلهای رایج در آمده اند و مردم آنها را در گفتگوهای خود به کار می برند.مانند:

*یکی را گفتند: عالِِمِ بی عمل به چه مانَد؟ گفت: به زنبور بی عسل.

زنبور درشت بی مروت را گوی

باری، چو عسل نمی دهی نیش مزن.

 

*تلمیذِ بی ارادت ، عاشق بی زرست ، و رونده ی بی معرفت مرغ بی پر، و عالِمِ بی عمل درخت بی بر و زاهد بی علم خانه ی بی در.

 

(تلمیذ=دانش آموز)

 

*هرکه در زندگانی نانش نخورند، چون بمیرد نامش نبرند.

 

*اندک اندک خیلی شود و قطره قطره سیلی گردد.یعنی آنان که دست قّوّت ندارند سنگ خرده نگه دارند تا به وقت فرصت دَمار از دماغ ظالم برآرند.

 

*مُشک آنست که ببوید نه آنکه عطار بگوید. دانا چون طبله ی عطارست، خاموش و هنرنمای. و نادن خود طبلِ غازی بلند آواز و میان تهی.

 

(غازی= جنگجو) (طبله=قوطی)

 

از باب هشتم هم این حکایت را بخوانید:

دو کس دشمن مُلک و دینند : پادشاه بی حلم و زاهد بی علم.

بر سر مُلک مباد آن مَلک فرمانده

که خدا را نبود بنده ی فرمانبُردار

سعدی با این حکایت به پادشاهان و امیران پیام می دهد که برای اداره ی کشور،صبر و شکیبایی و ایمان به خدا و اطاعت از فرمانهای الهی لازم است و اگر پادشاهی این خصوصیات را نداشته باشد، کشور را به باد فنا می دهد. همچنین شخص دیندار باید ازمسائل دینی ،اطلاع کامل داشته باشد و تنها به عبادت خشک و خالی قانع نباشد، زیرا افراد نادان وبه ظاهر دیندار، با تعصب کورکورانه ی خود به دین آسیب می زنند و باعث بدبینی دیگران نسبت به دین می شوند.

به این حکایت توجه کنید:

خبری که دانی دلی بیازارد تو خاموش تا دیگری بیارد.

بلبلا مژده ی بهار بیار

خبربد به بوم بازگذار

سعدی اینگونه سفارش می کند که سعی کنیم همیشه خوش خبر باشیم و هرگز اخبار نگران کننده را به کسانی که می دانیم از شنیدنش ناراحت ، و درنتیجه به ما بدبین می شوند ، نرسانیم.

و این حکایت:

دشمن چو از همه حیلتی فروماند ، سلسله ی دوستی بجنباند، پس آنگه به دوستی کارهایی کند که هیچ دشمن نتواند.

این هشداری است تا دشمن را دست کم نگیریم و از دشمن دوست نما غافل نشویم.

 

این حکایت از باب هفتم گلستان  است:

هندوی نفط اندازی همی آموخت. حکیمی گفت: تو را که خانه نیین است بازی نه اینست.

تا ندانی که سخن عین صوابست مگوی

وانچه دانی که نه نیکوش جوابست مگوی

(نفط اندازی: یکی از فنون جنگی بوده که به وسیله ی آن به لشکر دشمن با آتش حمله
می کردند و نیز نفت اندازی ، فن تهیه ی آتش بازی بوده است.)

می توانیم از این حکایت چنین برداشت کنیم: شخصی که خانه اش از نی ساخته شده بود ، داشت آتش بازی می کرد. یکی به او گفت: تو که خانه ات از نی ساخته شده، نباید چنین بازی خطرناکی بکنی. از یک بیت شعر هم می فهمیم که برای سخن گفتن باید فکر کرد و همه چیز را خوب سنجید تا بعد پشیمان نشد.

معنی این حکایات کاملاً واضح است و اگر با دقت بخوانیم، متوجه می شویم که هرکدام از این سخنان ، دنیایی از تجارب ارزشمند سعدی ، با زیباترین کلمات هستند. 

این حکایت راهم در کتاب بوستان می خوانیم:

فرو کوفت پیری پسر را به چوب

بگفت ای پدر بی گناهم ، مکوب

توان بر تو از جور مردم گریست

ولی چون تو جورم کنی چاره چیست

 به داور خروش ای خداوند هوش

نه از دست داور برآور خروش

بوستان دارای ده باب می باشد و کتابی منظوم است، با حکایاتی شیرین و آموزنده. غزلیات سعدی هم، بسیار شیوا و شیرین وکم نظیر هستند. مانند این غزل:

 

هزار جهد کردم که سِرِّ عشق بپوشم

           

                        نبود بر سر آتش میسَّرم که نجوشم

 

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم

 

                        شمایل تو بدیدم نه عقل ماند نه هوشم

 

مگر تو روی بپوشی و فتنه باز نشانی

 

                       که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم 

 

مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن

 

                       سخن چه فایده گفتن چو پند می ننیوشم

 

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

 

                        که مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

 

به این قطعه توجه کنید:

دامن آلوده اگر خود همه حکمت گوید           به سخن گفت زیباش بدان به نشوند

وانکه پاکیزه رود گر بنشیند خاموش            همه از سیرت زیباش نصیحت شنوند

 

واین می رساند که سعدی معتقد بوده که تنها با گفتار نمی توان روی دیگران تأثیر گذاشت بلکه کردار انسان در درجه ی اول اهمیت قرار دارد. بیشتر سخنان سعدی ریشه در اعتقادات پاک و ایمان قلبی او دارد. این هم از رباعیات سعدی :

*مردان همه عمر پاره بردوخته اند          قوتی به هزار حیله اندوخته اند

فردای  قیامت به  گناه ایشان  را             شاید که نسوزند که خود سوخته اند

 

سخن سعدی سهل ممتنع است یعنی در ظاهر ساده و آسان به نظر می رسد اما گفتنش کار هر کسی نیست و تنها سعدی بوده که توانسته کلمات را اینچنین زیبا در کنار هم بیاورد وجملاتی پرمعنا بسازد.بسیاری از افراد خواستند از سعدی تقلید کند اما هیچکدام نتوانستند مثل او سخنوری نمایند و شکست خوردند. شادروان محمدعلی فروغی در باره ی سعدی
می گوید:«شیخ سعدی نه تنها یکی از ارجمندترین ایرانیان است، بلکه یکی از بزرگترین
سخن سرایان جهان است.سعدی مانند فردوسی و مولوی و حافظ نمونه ی کامل انسان متمدن حقیقی است که هرکس باید رفتار و گفتار او را سرمشق قرار دهد. اگر نوع بشر روح خود را به تربیت این رادمردان پرورش می داد، دنیا که امروز جهنم است ، بهشت می شد.»

در سالیان گذشته، کتاب گلستان کتاب درسی بچه های دبستانی بود. بچه ها گلستان را می خواندند و از روی آن می نوشتند. مرحوم فروغی با این کار مخالف بوده و توصیه می کند
که :«گلستان را به دست کودکان ندهند و درس و بحث و مطالعه و از برکردن آن را برای دوره ی تحصیلی دبیرستانی بگذارند؛ هنگامی که جوانان هم به محسنات لفظی آن پی برند و هم از معنیش استفاده کنند و عبرت حاصل نمایند.»

سعدی گلستان را با این ابیات به پایان می برد:

ما نصیحت به جای خود کردیم

روزگاری در این بسر بردیم

گر نیاید به گوش رغبت کس

 بر رسولان پیام باشد و بس

و بااین ابیات عربی :

یا ناظراً فیه سل بالله مرحمه

علی المصنف واستغفر لصاحبه

واطلب لنفسک من خیر ترید بها

من بعد ذلک غفراناً لکاتبه

یعنی: ای نظرکننده ی در کتاب ، تو را به خدا(از خدای یکتا) برای مصنف آن رحمت بخواه و برای صاحب کتاب (سعدبن زنگی) امرزش بخواه.و برای خود هرچیزی که خواهی بطلب و پس از آن برای نویسنده ی کتاب آمرزش بخواه.

در اینجا بد نیست اشاره ای به تخلص شعری شیخ مصلح الدین یا مشرف الدین که هر دو را لقب سعدی گفته اند ، داشته باشیم. سعدی تخلص شعری اوست.او در اواسط قرن هفتم  که ابوبکر سعدبن زنگی از اتابکان سلغری در فارس فرمانروایی داشت به شیراز بازآمد و در سال655 ه.ق کتاب بوستان و یک سال بعد گلستان را نوشت و در نزد اتابک ابوبکر و دیگر بزرگان ، مخصوصاً پسر ابوبکرکه سعد نام داشته و شیخ انتساب به او را برای خود تخلص قرار داد قدر و منزلت یافته است.سعدی دیباچه ی گلستان را به نام او پرداخته است. آنجا که می گوید:

ذکر جمیل سعدی که در افواه عوام افتاده است و صیت سخنش که در بسیط زمین فرورفته و قصب الجیب حدیثش ............تا آنجا که:

زانگه که ترا برمن مسکین نظر است

آثارم از آفتاب مشهورتراست

گر خود همه عیبها بدین بنده دَرَست

هر عیب که سلطان بپسندد هنرست

منظورش اشاره به سعدبن بوبکر زنگی است.سعدی در سوگ او ترجیع بندی دارد که مطلع آن چنین است:

غریبان را دل از بهر تو خونست           دل خویشان نمی دانم که چون است

و در هر قسمت این بیت تکرار می شود:

نمی دانم حدیث نامه چونست                همی دانم که عنوانش به خونست

 

 سخن درباره ی سعدی به درازا کشید اما هنوز هم نتوانستم آن طور که شایسته است حق مطلب را ادا نموده و سعدی و آثارش را معرفی نمایم. دوستانی که به بزرگان ادب کشورمان علاقه دارند باید ی آثار این عزیزان را مطالعه کنند و از آنها بهره مند گردند. این مقوله را بااین شعر او به پایان می برم:

خداوندی چنین بخشنده داریم             

که با چندین گنه امیدواریم

که بگشاید دری کایزد ببندد              

 بیا با هم درین درگه بنالیم

خدایا گر بخوانی ور برانی              

جز انعامت در دیگر نداریم

سرافرازیم اگر بر بنده بخشی              

وگرنه از گنه سر برنیاریم

ز مشتی خاک ما را آفریدی               

چگونه شکر این نعمت گزاریم

تو بخشیدی روان وعقل و ایمان           

 و گرنه ما همان مشت غباریم

تو با ما روز و شب در خلوت و ما        

شب و روزی به غفلت می گذاریم

نگفتم خدمت آوردیم و طاعت  

که از تقصیر خدمت شرمساریم

مباد آن روز در درگاه لطفت

 به دست ناامیدی سر بخاریم

ز درویشان کوی انگارما را

که از خاصان حضرت برکناریم

ندانم دیدنش را خود صفت چیست

جز این را کز سماعش بیقراریم

شرابی در ازل او داد ما را

هنوز از تاب آن می در خماریم

چو عقل اندر نمی گنجد تو سعدی

بیا تا سر به شیدایی برآریم.

 

 

منابع:

*گلستان سعدی، تصحیح متن و شرح لغات از حسین استادولی ، ناشر : قدیانی ،چ اول بهار 67

*کلیات سعدی با مقدمه و تصحیح شادروان محمدعلی فروغی

 

*فرهنگ معین جلد پنجم (اعلام)

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |