تبليغاتX
ترانه های کودکان
پیشی ریزه ، گربه ی سر به هوا دوشنبه یازدهم خرداد 1388 11:55


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

همسایه های خوب پنجشنبه سوم مرداد 1387 0:0

یکی یود یکی نبود

 

توی یک جنگل سرسبز  و قشنگ ، حیوانات  زیادی زندگی می کردند. همه ی آنها مهربان  بودند و با خوبی  و خوشی در کنار هم به سر می بردند.خرگوشها و موشها زیرِ زمین لانه داشتند و همسایه های خوبی برای هم بودند.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

تولدِّّ كرّه الاغ كوچولو سه شنبه یازدهم تیر 1387 21:51

ننه گلاب و بابا حيدر پيرزن و پيرمرد مهربان و زحمتكشي بودند كه يك مزرعه و دوتا الاغ داشتند. اسم يكي از الاغها خاكستري و اسم ديگري گوش بلند بود. الاغها براي ننه گلاب و باباحيدر كار مي كردند و بار مي بردند و گاهي هم  به آنها سواري مي دادند...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

قصه ي باز و كبوتر شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 23:14

 

يكي بود يكي نبود غير از خدا هيچ كس نبود

خانم و آقاي كبوتر پسر كوچولوي ناز قشنگي داشتند. پسر كوچولو با صداي قشنگش بغ بغو مي كرد و آواز مي خواند؛ براي همين اسمش را گذاشته بودند بغ بغو.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

قصه ی گرگ وچوپان و سگ باوفا چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 6:56

گله ی گوسفندان

 

 

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود

 

در روستای آباد و خوش آب و هوایی،مرد جوانی زندگی می کرد که کارش چوپانی بود. او هر روز صبح زود گوسفندان ِ مردم ده را جمع می کرد و برای
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

خرگوشها و روباه یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 7:34

روباه و خرگوش

 

 

 

يكي بود يكي نبود

غير از خدا هيچكس نبود

 

در ميان جنگل زيبايي ، شهري بود به نام شهر خرگوشها  كه ساكنانش همگي خرگوش بودند.درگوشه اي از اين شهر، آقا خرگوشه و زن و بچه اش در خانه ي قشنگي زندگي
 مي كردند. آنها يك مزرعه داشتند كه در آن هويج و كلم و كاهو پرورش مي دادند

ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

دُم طاووس چهارشنبه سوم مرداد 1386 7:27

دم طاووس

 

 

 

يكي بود يكي نبود

 طاووس زيبا در جنگل سبز زندگي مي كرد. او بال و پر و دم بسيار زيبايي داشت. روي پرهايش نقطه هاي بزرگي مثل چشمهاي درشت به نظر مي رسيد. رنگ سبز و آبي پرها،  چشم همه ي حيوانات را خيره مي كرد..............
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

قصه ي خروس قندي و قوقولي شنبه سی ام تیر 1386 7:18

 

 

 

  یكي بود يكي نبود

در يك مزرعه حيواناتي مثل  مرغ و خروس ، اردك ، كبوتر ، سگ ، خر و گاو و گوسفند ، در كنار هم زندگي مي كردند...........
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

قصه ي لاك پشتها دوشنبه چهارم تیر 1386 7:22

 

قصه ي لاك پشتها

 

 

يكي بود يكي نبود غيراز خدا هيچ كس نبود

 

ننه لاك پشت هميشه از همه چيز ناراضي بود و دوست داشت غر بزند. بابا لاك پشت به او مي گفت:« تو از زماني كه جوان بودي غرغر ميكردي ، حالا هم كه پير شده اي غر ميزني و از همه چيز گله داري ، نمي خواي از اين اخلاقت دست برداري؟».................


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

کلاغ سفید شنبه پنجم خرداد 1386 8:15

كلاغ سفيد

 

 

يكي بود يكي نبود غير از خدا هيچكس نبود

لانه ي آقا كلاغه و خانم كلاغه توي دهكده ي كلاغها روي يك درخت سپيدار بود. آنها سه تا بچه داشتند. اسم بچه هايشان سياه پر ، نوك سياه و مشكي بود. وقتي بچه ها كمي بزرگ شدند، آقا و خانم كلاغ به آنها پرواز كردن ياد دادند. ............
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

آهو کوچولو و ستاره ها جمعه بیست و دوم دی 1385 7:31

 

يكي بود يكي نبود

آهوي كوچولو

در جنگلي سرسبز و زيبا ، آهوي كوچولوي قشنگي با پدر و مادرش زندگي مي كرد. آهو كوچولو.............. 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

برفک و هویج سه شنبه نوزدهم دی 1385 7:23

برفک و هیج


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |