يادش بخير كلاس پنجم دبستان عدالت ،44 تا شاگرد داشتم كه بيشترشان با معدلهاي پايين و كلي تجديدي و تك ماده به كلاس پنجم وارد شده بودند و اين به خاطر بيخيالي مدير بود كه بر تقسيم دانش آموزان نظارت نمي كرد و معلمهاي قديمي اين مدرسه قبل از ماه مهر مي آمدند بچه ها را دست چين مي كردند و شاگردهاي زرنگ را براي خودشان برمي داشتند و تنبلها را مي گذاشتند براي تازه واردها.........
ادامه مطلب
چندسال پيش كه من معلم كلاس سوم بچه هاي استثنايي كم توان ذهني بودم....
ادامه مطلب
بچه ها ،چند سال پيش من معلم بچه هاي كم توان (استثنايي) بودم . يك روز داشتم به اونها علوم درس مي دادم. درسمون درباره ي رشد بدن بود .ازبچه ها پرسيدم كي مي دونه كدام قسمتهاي بدن در تمام طول زندگي انسان رشد مي كنند؟ سعيد كه يك پسر سربه هوا و بازيگوش و بي دقت بود،فوري جواب داد: معلومه ، شكم. من كه از اين جواب خنده ام گرفته بود گفتم از كجا فهميدي ؟ و سعيد جواب داد: از اينكه بابام پير شده اما شكمش هنوز هم داره بزرگ ميشه طوري كه كمر شلواراش ديگه واسش تنگ شده و اندازه اش نيست!
اما بچه ها حتماً شما مي دونيد كه من چه جوابي از سعيد مي خواستم . بله جواب سؤال من مو و ناخن بود نه شكم.


