تبليغاتX
ترانه های کودکان
یک خاطره سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 7:34


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

یک خاطره :سوءتفاهم دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 7:17

يادش بخير كلاس پنجم دبستان عدالت ،44 تا شاگرد داشتم كه بيشترشان با معدلهاي پايين و كلي تجديدي و تك ماده به كلاس پنجم وارد شده بودند و اين به خاطر بيخيالي مدير بود كه بر تقسيم دانش آموزان نظارت نمي كرد و معلمهاي قديمي اين مدرسه قبل از ماه مهر مي آمدند بچه ها را دست چين مي كردند و شاگردهاي زرنگ را براي خودشان برمي داشتند و تنبلها را مي گذاشتند براي تازه واردها.........


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

خاطره ا ي ديگر سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 7:35

خاطره اي ديگر


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

یک خاطره شنبه دوم دی 1385 20:25

چندسال پيش كه من معلم كلاس سوم بچه هاي استثنايي كم توان ذهني بودم....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

یک خاطره جمعه یکم دی 1385 21:44

بچه ها ،چند سال پيش من معلم بچه هاي كم توان (استثنايي) بودم . يك روز داشتم به اونها علوم درس مي دادم. درسمون درباره ي رشد بدن بود .ازبچه ها پرسيدم كي مي دونه كدام قسمتهاي بدن در تمام طول زندگي انسان رشد مي كنند؟ سعيد كه يك پسر سربه هوا و بازيگوش و بي دقت بود،فوري جواب داد: معلومه ، شكم. من كه از اين جواب خنده ام گرفته بود گفتم از كجا فهميدي ؟ و سعيد جواب داد: از اينكه بابام پير شده اما شكمش هنوز هم داره بزرگ ميشه طوري كه كمر شلواراش ديگه واسش تنگ شده و اندازه اش نيست!

اما بچه ها حتماً شما مي دونيد كه من چه جوابي از سعيد مي خواستم . بله جواب سؤال من مو و ناخن بود نه شكم.

 

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |