تبليغاتX
ترانه های کودکان
راز شادی:نویسنده:شادروان فردوس وزیری(مینودستور) سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 0:23


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

پاداش نیکی چهارشنبه هفتم مرداد 1388 8:19

ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

خورشيد كوچولو،نویسنده : محمد مردانی افضل دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 7:27

خورشید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

خروس شجاع سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 7:59

 

خروس

گروه: افسانه هاي اروپايي

 

 

خروس شجاع یک افسانه است، شبیه افسانه ی نخودی.این افسانه را از سایت آی کتاب برایتان انتخاب کرده ام.امیدوارم از خواندن آن لذت ببرید.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

افسانه ها(2) یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 22:59

 

شاهین

ماهیگیر

سلام

این هم چند افسانه ی دیگر ............

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

افسانه ها شنبه دوازدهم بهمن 1387 21:49

روباه

هفته ی گذشته، توی کتابخانه ی عمومی کتابی دیدم با نام افسانه های ازوپ،با ترجمه ی دکتر علی اصغر حلبی.آن را امانت گرفتم و خواندم.در این کتاب افسانه هایی از ازوپ، افسانه  سرای یونانی دیدم که شش قرن قبل از میلاد می زیسته است..........


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

داستان پیدایش هندوانه جمعه بیستم دی 1387 11:28
هندوانه
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

سلامتی مهم است جمعه پانزدهم آذر 1387 22:35
رفتگر مهربان 

مهرداد سر سفره نشست تا صبحانه بخورد و به مدرسه برود.همین که بسم ا...الرحمن الرحیم گفت و لقمه ی اول را در دهان گذاشت، صدایی از توی کوچه توجهش را جلب کرد: شِرت شِرت ،خش خش، خوب گوش داد؛ صدای جاروی رفتگر بود که داشت کوچه را جارو می کرد.مهرداد برخاست و کنار پنجره رفت و کوچه را نگاه کرد.........


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

خداوند گره گشاست شنبه سی و یکم فروردین 1387 22:30

يكي بود يكي نبود

در زمانهاي قديم، زن ومرد فقيري كلبه اي نزديك رودخانه داشتند و با ماهيگيري و بافتن تور براي مردم، پولي به دست مي آوردند و زندگي خود و دو فرزندشان را اداره مي كردند. اما يك روز
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

شوخي جادوگر شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 22:11

 

جادوگر

 

يكي بود يكي نبود غير از خدا هيچ كس نبود

روزي روزگاري جادوگري كه از مسخره كردن ديگران خوشش مي آمد، تصميم گرفت با مردم ساده دل و زحمتكش يك روستا، شوخي كند. براي همين مرغ و خروسهايشان را جادو كرد و همه ي..............
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

داستان جمعه دوم آذر 1386 22:53

 

بچه های عزیزم شما خودتان برای این داستان یک اسم انتخاب کنید.

 

آن روز وقتی سارا می خواست به مدرسه برود، مادرش دوتا اسکناس هزارتومانی به او داد و گفت:« ظهر که داری از مدرسه برمی گردی، .............


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

انار دونه دونه شنبه پنجم آبان 1386 7:18

 

انار دونه دونه

 

يكي بود و يكي نبود

خاله گلنار پيرزن تنها و مهرباني بود كه در يك خانه ي قديمي زندگي مي كرد. او در حياط بزرگ خانه اش يك باغچه با چند تا درخت انار داشت. هرسال در فصل پاييز انارها را مي چيد و براي همسايه ها و دوستان و اقوامش مي فرستاد.........
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

سه بزغاله ي دانا شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 6:35

بزغاله هاي دانا

 

يكي بود يكي نبود غير از خدا هيچ كس نبود

 

يه خانوم بزي بود كه سه تا بچه داشت. او و بچه هاش توي يك خونه ي قشنگ زندگي مي كردند. خونه ي اونها توي يك دشت باصفا و پر ازعلفهاي تازه و گلهاي قشنگ قرارداشت.اونها همسايه نداشتند. فقط يه خونه اونجا بود اونهم خونه ي بزها بود. ...............
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

زخم زبان پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 6:39

lion

 

زخم زبان

بچه هاي عزيزم آيا اين ضرب المثل را شنيده ايد: « زخم زبان از زخم شمشير بدتر است.» من در اين مورد يك داستان قديمي بلدم و آن را براي شما نقل مي كنم تا بدانيد چرا از قديم
گفته اند:  زخم زبان از زخم شمشير بدتر است.

 

يكي بود يكي نبود غير از خدا هيچكس نبود

در زمانهاي قديم ،...................
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

شوخی خطرناک چهارشنبه دهم مرداد 1386 7:32

monkey

 

يكي بود يكي نبود

در جنگل بزرگي گروهي از ميمونها در كنار هم روي درختان جنگلي زندگي مي كردند.
 بچه هاي ميمونها در مدرسه ي جنگل درس مي خواندند. مدرسه ي آنها روي درخت ساخته شده بود. بچه ميمونها يك روز در ميان به مدرسه مي رفتند..............

ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

فصل بهار وقتي مياد.... یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 8:52

 

 

فصل بهار وقتي..........

 

فصل بهار وقتي مياد

يادم ميفته به معاد

يه روز سخت ، روز حساب

يه روز پر از تب و تاب.............


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

فرشته اي به نام مادر

يك روز كودكي كه قرار بود متولد شود و به زمين برود ، پيش خدا رفت و گفت:« من در بهشت راحتم و كاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم ؛ مرا به زمين نفرستيد ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

پند پدربزرگ شنبه نهم دی 1385 21:57

پدربزرگ


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

مارمولك جمعه هشتم دی 1385 22:7
مارمولك
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

این کلاغ های باهوش سه شنبه پنجم دی 1385 21:25

اين كلاغهاي باهوش


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

قصه ی موش و گربه پنجشنبه سی ام آذر 1385 23:18

يك روز موش و گربه با هم مسابقه ي دو گذاشتند . دويدند و دويدند و موش از گربه جلو افتاد.گربه ي از خود راضي سعي كرد از موش جلو بيفتد . وقتي چند قدم از او جلو افتاد، با خودش گفت : راستي اگر برنده شدم بهترين جايزه برايم چه مي تواند باشد ؟ بعد
برگشت و از گوشه ي چشم به موش چاقالو كه مي دويد و مي خواست از او جلو بزند نگاهي كرد و .....لحظه اي بعد گربه با خيال راحت نشسته بود و داشت دست و صورتش را مي ليسيد
.

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |