گربه اگر که پرداشت یکشنبه یازدهم تیر 1391 9:31

گربه اگر که پرداشت

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

به نام خدا

 مورچه  سیاه کوچولو

کار می کنه، بار می بره

دونه هارو جمع می کنه

داخل انبار می بره

 

مورچه  سیاه کوچولو

زیرِ زمین لونه داره

تو لونه ی زیرِزمین

یه عالمه دونه داره

 

مورچه  سیاه کوچولو

عاشق کار و کوششه

تابستون و فصل بهار

همیشه زحمت می کشه

 

 مورچه  سیاه کوچولو

خوشحاله و غم نداره

فصل زمستون که بیاد

آب و غذا کم نداره

 

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

داستانی از مثنوی مولوی چهارشنبه هفتم مهر 1389 22:7

مولانا جلال الدین محمد مولوی


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

کارکردن عار نیست(کودکان و ضرب المثل ها:6) جمعه بیستم فروردین 1389 10:15

آن یکی کارگر است

آن یکی چوپان است

آن یکی دفتردار

آن یکی دربان است

 

آن یکی می بافد

فرش پرنقش و نگار

 

دیگری می دوزد

پیرهن با شلوار

 

آن یکی هست پزشک

کار او درمان است

آن یکی هم افسر

دیگری سروان است

 

آن یکی رفتگر است

دیگری هست وزیر

یک نفر هم نانوا

دیگری هست وکیل

 

یک نفر راننده

دیگری هم خلبان

آن یکی برزگر است

دیگری هم ملوان

 

آن یکی صنعتگر

دیگری کفّاش است

آن یکی پیشه ور است

دیگری نقّاش است

 

هرکه  دارد کاری

توی دنیای قشنگ

کارها از همه نوع

کارها از همه رنگ

 

کار یعنی خدمت

همت و سعی و تلاش

بهر کسب روزی

بهر امرار معاش

 

کارکردن هنر است

کارکردن عار نیست

هیچ کس خسته تر از

آدم بیکار نیست

>>>>>>>>>>

شاعر: مهری طهماسبی دهکردی

 

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

کودکان و ضرب المثل ها:5 جمعه بیستم آذر 1388 23:28
 

هر گردی گردو نیست!

نویسنده: مهری طهماسبی دهکردی

 یه روزی روزگاری

میون سبزه زاری

یه موش نازنازی بود

از زندگیش راضی بود

صبح ها که از خواب پامیشد

لباش به خنده وامی شد

مامان جون و باباجون

هر دوتا شون مهربون

موشی را دوست می داشتن

سر سفره ی صبحونه

پنیر و گردو می ذاشتن

موشی ناز و کوچولو

می خورد پنیر و گردو

سیر می شد و می رفت بازی

با بچه های نازنازی

یه روز یه گردو برداشت

توی دستش نگه داشت

برد تو کوچه قلش داد

به بچه ها نشون داد

گفت می بینید چه گرده!

قلش می دم می گرده

گردوی ریزه میزه

خوشمزه  و لذیذه

نگاه کنید به گردو

هر گردی نیست گردو

مامان موشی اونو دید

به حرفای او خندید

گفت گلکم خوشگلکم

درسته گردو گرده

قلش میدی می گرده

نمره ی هوش تو بیست

فقط که گردو گرد نیست

سیب و انار و هلو

پرتقال و زردآلو

پیاز و سیب زمینی

همه را گرد می بینی

ولی موش کوچولو

هر گردی نیست گردو

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

کودکان و ضرب المثل ها(4):گربه ی شکمو شنبه بیست و دوم فروردین 1388 7:42

 

cat

به نام خدا

گربه ی شکمو

 نویسنده: مهری طهماسبی دهکردی

یکی بود یکی نبود

زیر گنبد کبود

یه گربه ی نازنازی بود

شیطون و اهل بازی بود

زرنگ بود و بلا بود

شکمو و ناقلا بود

از بس که بازیگوش بود

همش دنبال موش بود

کمین می کرد یه گوشه

به هوای آقاموشه

موش می گرفت اون ناقلا

بعدش می خورد ،با اشتها

یه روزی گربه ی ما،

گربه ی شیطون بلا

رو پشت بوم راه می رفت

پایین و بالا می رفت

یه دُکّون ِ قصّابی دید

از پشت بوم پایین پرید

به عشق گوشت تازه

رفت دمِ اون مغازه

یه قصاب سبیلو

با ساطور و با چاقو

گوشتا را تکه می کرد

میذاشت توی ترازو

دهن پیشی پرآب شد

از گشنگی بیتاب شد

میو میو را  سرداد

به قصابه خبرداد:

که من دلم گوشت میخواد

جیگر میخواد دل میخواد

قصابه تا اونو دید

اخمی کرد و دادکشید:

پیشته پیشته گربه ی بلا

برو برو اینجا نیا

من به تو گوشت نمیدم

دل و جیگر نمیدم

پیشی بی صبر و تاب

نگاهی کرد به قصاب

گفت آقای سبیلو

آقای چاق ِ اخمو

گوشت نمیدی دنبه بده

دل نمیدی قلوه بده

قصابه باز دادکشید

هوار و فریاد کشید:

گربه ی بی چشم و رو

گم شو دیگه، برو برو

پیشی حسابی بور شد

رفت و از اونجا دور شد

خسته و سر در گریبون

نگاهی کرد به آسمون

از قصابه خیری ندید

رفت و رو پشت بوم پرید

خسته و زار و ناامید

رو پشت بوم دراز کشید

با خودش می گفت:

حالا که چیزی نخوردم

گشنه و ناشتا موندم

تو دلم میگم:

این گوشتای گندیده

پیف!پیف! پیف!بومیده!

شاید که باورم  بشه

دلم یه کم خنک بشه!

***********************************************************

بچه های باهوش من،می دونید این داستان را با توجه به کدام ضرب المثل نوشتم؟

آفرین!درست گفتید،ضرب المثل این بود:

گربه دستش به گوشت نمی رسه، میگه پیف! بو میده!

********************

بورشد= خیط شد، خجالت کشید

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

کودکان و ضرب المثل ها (3) چهارشنبه سی ام بهمن 1387 22:5
 

 

 

جارو و دم موش

نویسنده: مهری طهماسبی دهکردی

یه روز توی زمستون

یه موش ناز و شیطون

می خواست که برف پارو کنه

کف خونه شو جارو کنه

اول یه پارو پیدا کرد

برف بومش را پارو کرد

بعدهم دنبال جارو

می گشت این سو و اون سو

توی خونه جارو ندید

رفت از توی بازار خرید

گذاشتش روی شونه ش

تا ببره به لونه ش

یه کمی رفت و خسته شد

از خستگی درمونده شد

گفت جارو خیلی سنگینه

چه جوری باید برم خونه؟

خوبه جارو رو ببندم

به این دم بلندم

روی زمین کشون کشون

می برمش به خونه مون

جارو رو بست به دمبش

اونو کشید و بردش

وقتی رسید به لونه

می خواست بره تو خونه

دید در لونه تنگه

کنار در یه سنگه

موش زرنگ،

از اون در تنگ

رد نمی شد،

جاش میون در نمیشد

رفیق موشه

از یه گوشه

سرک کشید

تا اونو دید

گفت عزیزم

رفیق خوب و تمیزم

چرا دم در هستی؟

جارو به دمبت بستی؟

آخه تپلی، رفیق ناز و کپلی

با این دم و این جارو

نمی تونی بری تو

اومد جارو رو باز کرد

دم موشه  رو ناز کرد

گفت حالا فرز و تند و تیز

جارو بکش خیلی تمیز

لونه ات بشه دسته ی گل

صدآفرین موش تپل

 

موشی فرز وِتند و تیز

جارو کشید خیلی تمیز

لونه ش که شد دسته ی گل

گفت آفرین موش تپل

**********************************************

کوچولوهای عزیزم، متوجه شدید من قصه ی موش کوچولو را براساس کدام ضرب المثل نوشته ام؟بله، درست گفتید: موش تو سوراخ نمی رفت، جارو به دمبش می بست!

 

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

کودکان و ضرب المثل ها(2) شنبه بیست و ششم بهمن 1387 7:36

 

۲-مرغ سیاه ِ من

 

یه مرغ دارم سیاهه

پاهای اون کوتاهه

تاجش سرخه، نوکش طلا

شیطونه و خیلی بلا

هرروز براش دون می ریزم

خرده های نون می ریزم

یه کاسه ی آب میارم

کنار نون ها میذارم

مرغم میاد آب می خوره

دون می خوره،

خرده های نون می خوره

بعدش میگه قدقدقدا

خوشمزه بود شکرخدا

یه روز که آب و دونه

خورد و دوید تو لونه

خوابید و قدقدا کرد

انگار منو صدا کرد

وقتی رفتم سراغش

دیدم یه تخم گذاشته

یه تخم ریزه  میزه

ناز و سفید گذاشته

مرغ سیاه نازنین

نگاه می کرد روی زمین

می گفت من که سیاهم

چرا تخمم سفیده؟

تخم  به این سفیدی

کسی تا حالا ندیده

گفتم آره مرغ  سیاه

مرغ سیاه پاکوتاه

تخم میذاری رنگش سفید

مقوی و خیلی مفید

می پزم و می خورمش

خوشمزه س و خیلی لذیذ

مرغ سیاه پاکوتاه

با شادی قدقدا کرد

بازم شکرخدا کرد

منم براش دون  پاشیدم

خرده های نون پاشیدم

 

 

بچه های گلم، این داستان شما را یاد کدوم ضرب المثل انداخت؟

:

:

:

:

:

:

:

:

درسته،ضرب المثل این بود:« مرغ سیاه تخم سفید گذاشته...»

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

کودکان و ضرب المثل ها (1) سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 22:7

                                           

۱- مادر مهربون

یکی بود یکی نبود

زیر گنبد کبود

سوسک سیاه نشسته بود

بچه ی او رو دیوار

ایستاده بود خبردار

تا مادره نگاش کنه

نگاه به سر تا پاش کنه

سوسکه تا بچه شو دید

با شادمانی خندید

گفت:« عزیزم

بچه ی خوب و تمیزم

قربونت برم مهربونم

کوچولوی شیرین زبونم

قربون اون دست و پای بلوریت

قربون اون صورت مثل حوریت

برای من تو خوشگلی،مثل گلی

قشنگ و ناز و تپلی

بیا تو را ببوسم

کوچولوی ملوسم»

 

بچه ی سوسکه خندید

به سوی مادر دوید

گفت:«مامان مهربونم

مامان شاد و خندونم

منم تو را دوس دارم

فدات بشم مادرم.»

*****************************

مادرا همه مهربونن

بچه هارو خیلی دوس دارن

 

بچه های عزیزم، شما ضرب المثلی را که این قصه ی کوچولو را براساس اون نوشتم، بلدید؟

*

*

*
*
*
*
*
*

درست حدس زدید،ضرب المثل این بود:

سوسکه  به دیوار راه میرفت، ننه اش می گفت:قربون اون دست و پای بلوریت!

 

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |