
اتل متل یه مورچه
رفت تا به دریا رسید
کنار ساحل ايستاد
آب های دریا را دید
مورچه یه برگ درخت
تو آب دید و روش نشست
برگ درخت تو دریا
مثل یه قایق می گشت
یه فیل اومد تماشا
کنار ساحل ایستاد
پاش لغزید و شلپّی
تو آب دریا افتاد
فیله تو آب دریا
شنا کرد و شنا کرد
مورچه از روی اون برگ
فیله را خوب نگا کرد
برگ درخت رفت و رفت
تا که به ساحل رسید
مورچه از روی اون برگ
به سوی ساحل دوید
از آب دریا دور شد
رفت و به لونه ش رسید
تو رختخواب نرمش
دراز کشید و خوابید
مورچه ی شیطون بلا
خوابهای خیلی خوب دید
منم میرم به دریا
تو یه قایق می شینم
روی دریا می گردم
دریا را خوب می بینم

گنجشکک ناز نازی
جیک و جیک وجیک صدا کرد
پرید لب حوض نشست
به آب حوض نگا کرد
دوتا ماهی قرمز
میون حوض آب دید
گنجشکک نازنازی
به هر دو ماهی خندید
دو تا ماهی قرمز
گنجشکه را که دیدن
هی میون حوض آب
چرخیدن و چرخیدن
دوتا ماهی و گنجشک
با هم چه حرفا گفتن
رفیق شدن سه تایی
گل گفتن و شنفتن

یه شب که من خوابیدم
خواب عجیبی دیدم
خواب می دیدم یه مورچم
یه مورچه ی سیاهم
کوچولو و ریزه میزه
یه خرده قدکوتاهم
خواب می دیدم بار می برم
دونه به انبار می برم
همراه چندتا مورچه
رد شدم از یه کوچه
اون کوچه خیلی تنگ بود
میون راه، یه سنگ بود
به دنبال مورچه ها
از سنگه رفتم بالا
رو سنگه می دویدم
جلوی پامو ندیدم
خوردم زمین و پرت شدم
از خواب ناز بیدار شدم
از روی تختم افتادم
میون اتاق ولو شدم
دیدم که مورچه نیستم
میون کوچه نیستم
یه بچه ی باهوشم
شیطون و بازیگوشم
.jpg)
یه روزی چند تا پسته
از مامانم گرفتم
پسته ها خندون بودن
یکی یکی شکستم
یه پسته خندون نبود
سفت و دهن بسته بود
گذاشتمش توی دهنم
شکستمش با دندونم
آی دندونم وای دندونم
چه دردی داره دندونم
دندون ناز و خوشگلم
کارم غلط بود می دونم
حالا به بچه ها می گم
آی بچه های نازنین
غنچه های روی زمین
با دندون ناز و سفید
چیزای سفتو نشکنید
دندونتون درد میگیره
می شکنه و زود می میره
اونوقت می شید بی دندون
از کارتون پشیمون

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود
روزی روزگاری در روستایی پیرمرد زحمتکشی به نام رستم زندگی می کرد که چون با همه ی بچه ها مهربان بود و آنها را دوست داشت، بچه ها او را بابارستم صدا می کردند.ادامه مطلب

اتل متل توتوله
رفتم لب رودخونه
دیدم دوتا کوتوله
شنا بلدنبودند
اما تو آب پریدند
رودخونه ی پر از آب
می رفت به سوی مرداب
یه ماهیگیر با قلاب
ایستاده بود لب آب
کوتوله ها داد زدند
هردوتا فریادزدند:
کمک کمک، ای ماهیگیر
ما دوتا را از آب بگیر
ماهیگیرفداکار
اون مرد خوب و پرکار
می خواست ماهی بگیره
اما به جای ماهی
کوتوله ها را کرد شکار

آی قصه قصه قصه
نون و پنیر و پسته
یه بچه ی کوچولو
کنار حوض نشسته
تو اون حوض پر از آب
ماهیا میخورن تاب
پایین و بالا میرن
انگار تو آب راه میرن
کوچولو ماهیارو
میون حوض آب دید
لباش به خنده واشد
چشماشو بست و خندید
ماهی سرخ کوچک
کوچولو را نگا کرد
میون آب چرخی زد
شنا کرد و شنا کرد
کوچولو میگه که ماهی!
چقده قشنگ و ماهی!
سرخ و ملوس و ریزی
خیلی پاک و تمیزی!

یه روزآقا خرگوشه
نشسته بود یه گوشه
یک دُمِ گِرد و ریزداشت
دندونای تمیز داشت
هویج می خورد با کاهو
چشمش افتاد به آهو.....
ادامه مطلب

میون ِ یک مزرعه
مترسک بی خیال
نشسته بود، رو سرش.....................
ادامه مطلب

به نام خدا
بچه ها سلام
امشب شب یلداست، آخرین شب فصل پاییز.فردا زمستون از راه میرسه،برای همین امشب مراسم خاصی برپا میشه؛منظورم مراسم شب یلدا و شب نشینی و خوردن آجیل و میوه و هندوانه و بگو بخند افراد فامیل با همِ.امیدوارم به همه ی شما خوش بگذره و لبهاتون پرخنده و دلهاتون شاد باشه انشااله. برای من که امشب هیچ فرقی با شبهای دیگه نداشت و توی خونه ی ما خبری نبود. فقط سرماخوردگی چند روزیه که دست از سر اعضای خانواده برنمیداره و هر روز یکی مریض میشه و تب میکنه و دکتر میره و آمپول میزنه و برای همین غذای ما شده سوپ و آبگوشت و شلغم و چیزهایی که برای مریضها خوبه.اما شما به لطف خدا سلامت و شادید و من میخوام برای شما یک قصه تعریف کنم، قصه ی کلاغ خبرنگار.امیدوارم که خوشتون بیاد. شب شما به خیر.(برای خواندن قصه روی ادامه مطلب کلیک کنید.)
ادامه مطلب
به نام خدا
یه باغچه ی پر از گل
ما توی خونه داریم
تو باغچه گلهای سرخ
دسته به دسته داریم
یه روز از توی باغچه
دسته گلی را چیدم
یه کفشدوزک رو گل ها
خوابیده بود،ندیدم
دسته گلم را بردم
تو تنگ آب گذاشتم
گلها خیلی قشنگ بود
کنار تنگ نشستم
نگاه کردم به گل ها
کفشدوزک را که دیدم
خال خالی و ملوس بود
اما ازش ترسیدم
داد کشیدم مامان جون
نگاه بکن به گل ها
یه کفشدوزک نشسته
همین جا روی گل ها
می ترسم بزنه نیش
به صورت یا به دستم
واسه همین می ترسم
ازش فراری هستم
مامان گفت:آخه جونم
چرا بیخود می ترسی؟
کفشدوزک ترس نداره
مگه تو ترسو هستی؟
کفشدوزک را رها کن
بذار بره از اینجا
بره میون باغچه
بشینه روی گل ها
کفشدوزک خال خالی
خودش یه خونه داره
خونه ش میون گلهاست
اون خونه شو دوست داره
رفتم به باغ گلها![]()
پروانه ای را دیدم![]()
دنبال اون پروانه![]()
تا ته باغ دویدم![]()
دیدم نشست رو گلها![]()
اونها را خوب نگا کرد![]()
یه غنچه از خواب پرید![]()
آروم چشاشو وا کرد![]()
پروانه ی بازیگوش![]()
به روی غنچه خندید![]()
با شادی و محبت![]()
صورت او را بوسید![]()
من که دیدم پروانه![]()
رو برگِ گل می شینه![]()
خنده ی غنچه ها را![]()
رو شاخه ها می بینه![]()
آرزو کردم: ایکاش![]()
منم پروانه بودم ![]()
به سوی باغ و بستان![]()
همش روانه بودم![]()

علی کوچولویه توپ خرید
زدش زمین توپش پرید
رفت تو هوا اون بالا بالا
یه چرخی زد یه چیزی دید
توی آسمون چند تا کبوتر
پر می زدن اینور و اونور
توپ قل قلی همراه اونا
می خواست که بره تو آسمونا
اما دوباره افتاد پایین
خورد رو زمین
علی کوچولو دنبالش دوید
توپشو برداشت زدش زمین
توپه دوباره رفت تو هوا
اون بالا بالا چرخید و چرخید
اما این دفه چیزی ندید
کبوترای شیطون و بلا
رفته بودن اون دوردورا
توپ قل قلی آهی کشید
از اون بالا افتاد زمین
علی کوچولو دنبالش دوید
توپ قل قلی با خودش می گفت:
کاشکی می شد پرنده بشم
با کبوترای مهربون
پر بزنم تو آسمون
اما دوباره علی کوچولو
زدش زمین توپش پرید
رفت تو هوا اون بالا بالا.......

مینا یه جوجه داره
یه جوجه ی کوچولو
با پرِ نرم و نازک
مثل کُرکای هولو
چشمای اون قشنگه
مثل چشای آهو
یه گربه ی پشمالو
همیشه در کمینه
میخواد جوجه را بگیره
مینا جوجه را برده
توی لونه گذاشته
برای اون تو لونه
آب و دونه گذاشته
گربه خبر نداره
که جوجه ی کوچولو
مادر خوبی داره؟
مادر مهربونش
تنهاش نمی گذاره؟
مادر اون یه مرغه
یه مرغ ناز و خوشگل
گربه ی شیطون بلا
با مرغه داره مشکل
مرغه گربه را می بینه
قدقدقدا می کنه
مینا رو صدا می کنه
مینا میاد به گربه
میگه برو پشمالو
جوجه ام از تو می ترسه
واسش تو هستی لولو

يكي بود يكي نبود
غير از خدا هيچ كس نبود
در زمانهاي قديم
توي يك شهر بزرگ
تاجري بود، يه طوطي داشت
طوطي را خيلي دوست مي داشت..............
ادامه مطلب
زاغ سياه كتابخوان
( بچه هاي عزيز مي توانند اين داستان را به صورت نمايشنامه اجرا كنند. فقط دو بازيگر در نقشهاي زاغ و روباه كافيست.)
منم منم زاغ سياه
بال و پرم به رنگ شب
به رنگ شبهاي سياه
دو بال دارم يه منقار
صداي من قارو قار.........................
ادامه مطلب

گنجيشكه ميگه جيك و جيك و جيك
ميره مدرسه ، بچه ي كوچيك
سرِ كلاس مي شينه
آموزگارش مياد
دفترشو مي بينه.............
ادامه مطلب

با مادرم رفتم به پارك
يه گل چيدم
زنبوره اومد ، رو گل نشست
من ترسيدم................
ادامه مطلب

کوتوله ها را یادتونه ؟ دفعه ی قبل رفتند به اصفهان و حالا از استان چهار محال و بختیاری دیدن
می کنند....
اتل متل توتوله
سه آقاي كوتوله
يه روز خوب بهاري
رفتند به سرزمين ِ
زيباي بختياري........
ادامه مطلب

دويدم و دويدم
به باغ وحش رسيدم
فيل كوچولو را ديدم.............
ادامه مطلب

اين داستان را به مناسبت هفته ي بهداشت و سلامت نوشته ام.
يكي بود يكي نبود زير گنبد كبود
عمو رحيم يه باغچه داشت
داخل اون، سبزي مي كاشت
با دل لبريز اميد، سبزيهاي خوب و مفيد:
نعنا و ريحون ، شاهي و ترخون
مرزه ، پيازچه ، تره و تربچه ،
مي كاشت و پرورش مي داد
كود مي داد و آبش مي داد
مي چيد و دسته شون مي كرد
به مشتري عرضه مي كرد................
ادامه مطلب
اتل متل توتوله
يه سگ باهفت تا توله
خوابيده بود تو لونه
....
ادامه مطلب
اتل متل توتوله
سه آقاي كوتوله
رفتند به شهر اصفهان
....
ادامه مطلب
توضيح: كتاب روباه و خروس در سال 1381 با شماره شابك1-32-6367-964 توسط انتشارات مولانا با تصاوير رنگي به چاپ رسيد و كليه حقوق آن براي نويسنده محفوظ است.
ادامه مطلب



