تبليغاتX
ترانه های کودکان
من و پروانه سه شنبه هفدهم آذر 1388 14:22


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

رفتگر سه شنبه دهم آذر 1388 14:34

من آقای رفتگرم

زباله هارو می برم

هرشب میام درِخونه ها

سراغ اون زباله ها

که ریخته توی کیسه ها

کیسه هارو برمی دارم

داخل ماشین میذارم

اگه زباله جمع نشه

باعث بیماری می شه

یادت باشه شعارما:

شهرما خانه ی ما

 

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

چراغ آسمون شنبه هفتم آذر 1388 14:25

ای ماه آسمون چرا

اینقده شیطون شدی؟

چند شبی من ندیدمت

کجا تو پنهون شدی؟

شب ها برای دیدنت

چشام به  آسمون بود

هی با خودم می گفتم

مهتاب چه مهربون بود!

حالا که نیست

شبها سیاه و تاره

آسمون شب تو دلش

هزارتا غصه داره

تااین که یک شب،

یک شب تاریک

دیدم تو را هلال ِ باریک

از آسمون سر کشیدی

یواش یواش قدکشیدی

گرد  و تپل مپل شدی

مثل یه دسته گل شدی

شدی چراغ آسمون

ماه  قشنگ و مهربون

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

دعوت از ماه شنبه نهم آبان 1388 7:46

 

ماه قشنگ آسمون

یه  شب بیا به خونه مون

از آسمون بپر پایین

بدو بیا روی زمین

بیا،بشین کنار من

قصه بگو برای من

قصه ی یک  ستاره

 که تا سحر بیداره

یا اون ابر سیاهی

که دوست  داره بباره

ماه قشنگ آسمون

تو کی میای به خونه مون؟

یه شب میای می دونم

منتظرت می مونم

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

آواز خروس سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 21:59

 

وقتی خروس نازم

قوقولی قوقو رو سر داد

از یه روز خوبِ خوب

بازم  به من خبر داد

 

گفت عزیزم بیدار شو

صبح شده باز دوباره

هوا چه  روشن شده

خورشیدخانوم بیداره

 

پاشو چشاتو واکن

دنیا خیلی قشنگه

خورشیدخانوم طلایی،

آسمون آبی رنگه

 

زودباش با یاد خدا

از خواب ناز بیدار شو

وقتی صبحونه خوردی

مشغول کار و بار شو

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

خواب مامان یکشنبه نوزدهم مهر 1388 4:38

 

مامانم می گفت:

خواب می دیدم بچه شدم

مثل گل باغچه شدم

پیرهن چین چین پوشیدم

دنبال توپم دویدم

اما وقتی بیدار شدم

دیدم که بچه نیستم

یک گل باغچه نیستم

خودم یه بچه دارم

گل توی باغچه دارم

بچه ی من گل منه

قمری و بلبل منه

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

رفيق قلقلي من چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 23:42
 

به نام خدا

رفيق قلقلي من

 

اي توپ قلقلي بدو

كوچولوي فسقلي بدو

بپر بالا

 بيا پايين

برو تو هوا

بخور زمين

 

توپ قشنگم مي دوني

كه خيلي ناز و شيطوني؟

پر مي كشي توي هوا

قل مي خوري روي زمين

ميري بالا

مياي پايين

 

ديروز چه  شيطون شدي!

روي درخت  پريدي

همونجا پنهون شدي

 

خواستم  تو رو بيارم

روي زمين بذارم

چشمم تو را خوب نمي ديد

دستم  بهت نمي رسيد

درخته  را تكون دادم

تو افتادي روي زمين

 

گرفتمت دو دستي

رفيق من تو هستي

*******************

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

زاینده رود شنبه بیست و هفتم تیر 1388 20:32


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

به آسمان غبارآلود میهن پنجشنبه هجدهم تیر 1388 18:0

 

 

ای آسمون این روزا

چرا تو آبی نیستی؟

چرا رنگت پریده؟

دیگه آفتابی نیستی؟

 

چرا روی صورتت

غبار غم نشسته

از اون بالا چی دیدی

دلت اینجور شکسته؟

 

دیشب ستاره ها رو

رو دامنت ندیدم

از لب خندون ماه

گل خنده نچیدم

 

کاشکی دوباره ابرا

جمع  بشن و ببارن

بازم گل های شادی

تو سینه ها بکارن

 

کاشکی بشی دوباره

آبی آسمونی

با خورشید طلایی

دوست و رفیق بمونی

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

گفتگوی دو دوست دوشنبه هشتم تیر 1388 8:1


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

اتل متل .........بچّه ی خوب پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 8:1

 

اتل متل توتوله

بچّه ی خوب چه جوره؟

بچّه ی خوب مهربونه

لباش همیشه خندونه

بچّه ی خوب مؤدّبه

منظّم و مرتّبه

به هرکجا که میره

سلام یادش نمیره

بچّه ی خوب تمیزه

 پیش همه عزیزه

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

دعا پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 7:23

شب که میشه ستاره ها

راهی آسمون میشن

دور و بر ماه میشینن

همدل و همزبون میشن

 

شب ها بیا کنارهم

به آسمون نگا کنیم

ستاره ها را ببینیم

بازم یاد خدا کنیم

 

به یاد بیاریم که خدا

ما آدما را آفرید

ماه  قشنگ نقره ای

ستاره ها را آفرید

 

بیا با هم بگیم خدا،

خدای پاک و مهربون

هر کسی که به  یادته

به آرزوهاش برسون

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

بادبادک سفید پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 7:57

بادبادک


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

بازم بهار........... سه شنبه بیستم اسفند 1387 7:40

بهار

بازم بهار میخواد بیاد

مهمون خونه ها بشه

میخواد یه کاری بکنه

لبها به خنده وابشه

پروانه ها رو میاره

پر بزنن تو باغچه ها

صورت گل را ببوسن

حرف بزنن با غنچه ها

آدمهارو وامیداره

خونه تکونی بکنن

بلبلارو وامیداره

تا نغمه خونی بکنن

به ابر میگه بازم ببار

به روی هر شهر و دیار

بازم شکوفا میکنه

گلهارو توی سبزه زار

بهار میاد با یک سبد

پر از گلای رنگارنگ

روی لبات جا میذاره

یه خنده ی ناز و قشنگ

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

خونه تکونی یکشنبه یازدهم اسفند 1387 7:35

خونه تکونی!

خونه تکونی می کنم منتظر بهارم

منتظر بهار و رویش سبزه زارم

می خوام وقتی بهار میاد

خونه  ی من تمیز باشه

بهار توی خونه ی من

یه مهمون عزیز باشه

 

دلم  را هم پاک می کنم

کینه هارو خاک می کنم

هرچی بدی توی دلمه

 می روبم و بیرون می کنم

دلم که پاکیزه بشه

خدا رو مهمون می کنم

 

من می دونم دل پاک

همیشه پرِ نوره

هرچی که ناپسنده

از دل پاک دوره

 

بیا تو دلهای پاک

نور خدارو ببین

شکوفه های عشقو

از دلای پاک بچین

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

آرزو... جمعه یازدهم بهمن 1387 23:27

 

شور وحال کودکی برنگردددریغا

کاش می شد بچه بودم غمی نداشتم

شبا راحت چشامو رو هم می ذاشتم

می خوابیدم خوابای ساده می دیدم

آدما رو ، همه آزاده می دیدم

توی دنیای قشنگم ، نه غمی بود و نه دردی

نه دل تنگی  و نه خونه ی سردی

واسه من دیدنی بودن شاپرک ها

وقتی که  پر می کشیدن سوی گل ها

سوار اسب خیالم تا دل ابرا می تاختم

میون  ستاره ها خونه می ساختم

می شدم همسایه ی خورشید زیبا

از تو آسمون می رفتم توی دریا

مثل ماهی توی آب سفر می کردم

از تموم دریاها گذر می کردم

خبر از جنگ بزرگترا نداشتم

توی سینه ها گل امید می کاشتم

رو لبام ترانه ی مهر و وفا بود

دل کوچیکم پر از عشق ِخدا بود

 

 

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

اتل متل... چهارشنبه نهم بهمن 1387 22:45

قورباغه

اتل متل قورباغه

الان میون باغه

داره می خونه قورقور

صداش میاد ازاون دور

 

**************

مرغابی

اتل متل مرغابی

کجایی؟ توی آبی؟

داری چکار می کنی؟

ماهی شکار می کنی؟

خوش به حالت مرغابی!

همش میون آبی!

 

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

اتل متل... شنبه پنجم بهمن 1387 23:4

الاغ

کلاغ

 

اتل متل...

اتل متل خروسه

                  چقده ناز و ملوسه...........


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

زنبورک دوشنبه سی ام دی 1387 22:46

 

زنبورعسل

میون باغ رو گل ها

یه زنبورک خوابیده

آفتاب زرد  پاییز

روی تنش تابیده

زنبورک طلایی رنگ

ناقلای زبر و زرنگ

میون باغ و بیشه

 پر می زنه همیشه

وقتی که وز وز می کنه

منو خیلی می ترسونه

می ترسم از نیش او

درمیرم از پیش او

 

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

خورشید خانم دوشنبه بیست و سوم دی 1387 7:52

 

خورشید

خورشید خانم تو یک توپ طلایی

تو  آسمونی اون بالابالایی

نور می پاشی به روی دشت و صحرا

گرم می کنی هر گوشه ی زمین را

وقتی یه دونه توی خاک می خوابه

نور تو روی خاک اون می تابه

گرم میشه و دونه شکوفا میشه

زمین پر از گل های زیبا میشه

با اینکه خیلی ناز و مهربونی

نمی ذاری نگات کنم،

چشامو می سوزونی

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

اززبان کودکان غزه چهارشنبه یازدهم دی 1387 19:57

 

ما بچه ها دوست داریم

همیشه خندون باشیم

دوست نداریم که غمگین،

خسته و گریون باشیم

 

بعضی آدم بزرگا

کودکی یادشون  نیست

جنگ به  پا می کنن

بچه ها رو یادشون نیست...............


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

جشن تکلیف سه شنبه دهم دی 1387 21:47

 

نماز،گفتگو با خداست

اونروز که جشن تکلیف

تو مدرسه به پا شد

در دل کوچک من

شور و شری به پا شد

 

گفتم با یاد خدا

انس می گیرم همیشه

دلم با یاد خدا

راحت و آروم میشه

 

وقتی که بانگ اذان

می پیچه تو شهرما

من به نماز می ایستم

حرف می زنم با خدا

 

 با اون خدا که مهربون و پاکه

خالق این زمین و آب و خاکه

با اون خدا که همتایی نداره

ابر سیاه به لطف اون، می باره

 

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

چهار فصل پنجشنبه پنجم دی 1387 17:27

چهار فصل سال

من می دونم که هرسال

چهارتافصل داره

اول اون چهارتا

فصل خوب بهاره

 

بهار میاد با شادی

سبزه و گل میاره

رو شاخه ی درختا

برگ تازه میذاره

بعد از بهار،تابستون

هوای گرمی داره

تعطیلات تابستون

حال و هوایی داره

 

بعد از تابستون،پاییز

میاد با رنگای شاد

برگ درخت می ریزه

وقتی که میوزه باد

اما زمستون سرد

بعد از فصل پاییزه

آسمون ابری میشه

گوله گوله  برف می ریزه

چهارتا فصل خدا

جالب و رنگارنگه

هر کدومش یه جوری

خوشگله و قشنگه

 

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

بوسه ی بارون سه شنبه سوم دی 1387 18:21

باران

بارون میومد دونه دونه

می ریخت روی بوم خونه

من رفتم توی ایوون

نشستم زیر بارون

بارون بوسم کرد

خیسِ خیسم کرد

بارون بارونه

چه مهربونه!

وقتی می باره

شادی میاره

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

ترانه ی پاییز سه شنبه دوازدهم آذر 1387 6:45

پاییز

وقتی میادپاییز زیبا

گرد طلا را می پاشه

 به روی برگا

برگا می شه طلایی و زرد

هوا می شه یه خرده ای سرد

پاییز قشنگه

طلایی رنگه

سرما را کم کم میاره

بارون نم نم می باره

اول پاییز

پاییز برگ ریز

اول مهرِ مهربونه

هر بچه ای خودش می دونه

باید بره  به مدرسه

و درس بخونه

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

دختر قالیباف دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 6:36

دخترقالیباف

دختر قالیبافم

دارم قالی می بافم

گلهای سرخ می بافم

گلهای زرد می بافم

می بافم روی هرگل

یه پروانه یه بلبل

تو نقشه ی قالی من

پلنگ خال خالی من

جست می زنه تو هوا

می پره از رو گلها

قالی من یه باغه

 یه باغ پرگل

بشنو تو از باغ من

 نوای بلبل
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

گل نیلوفر صورتی شنبه یازدهم آبان 1387 6:52

نیلوفر

چند تا دونه ی سیاه

کاشتم تو خاک باغچه

خیال می کردم اونا

هستند تخم تربچه............
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

زنگ مدرسه جمعه پنجم مهر 1387 0:54

 زنگ مدرسه

باز آمد پاییز

بالباسی رنگ رنگ

با صدایی آشنا

دنگ و دنگ و دنگ و دنگ

 بچه های شادمان

رهسپار مدرسه

بازمی آید به گوش

بانگ زنگ مدرسه

 من هم آوردم به یاد

روزهای شادِ شاد

روزهای مدرسه

دفتر و کیف و مداد

 کاشکی امروزهم

کودکی بودم شاد

عکسی از آن روزها

می کشیدم با مداد

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

پیرو قرآن شنبه شانزدهم شهریور 1387 21:23

 

آدمی گم کرده راه زندگی

رفته از یادش طریق بندگی

با عداوتهای شیطان رجیم

دور شد از ربّ رحمان و رحیم

کاش می آموخت آیات کتاب

تا بیابد رحمت و راه صواب

آدمی گر پیرو قرآن شود

 سینه اش آکنده از ایمان شود

در جوار لطف حق گیرد پناه

دور گردد از گناه و اشتباه

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

خروس پر حنایی .......... سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 7:49

خروس  پر حنایی

خروس پرحنایی

نمی دونم کجایی

نمی شنوم صدای تو

صدای آشنای تو

صبحها همش خواب می مونم..........


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

لبخند خورشید جمعه بیست و هشتم تیر 1387 13:22

چشمان خورشید

از آسمان ها

یک روز افتاد

برآب دریا

تا آب را دید

با ناز خندید

دریای آبی

از شوق لرزید

لبخند خورشید

گرمست و زیبا

دریای آبی

پرشور  و غوغا

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

روز پدر ،میلاد امام علی علیه السلام سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 23:25

يا علي اي بنده­ي پاك خدا

 نام تو فخر تمام اولیا

 

روز ميلاد تو شد روز پدر

مرد حقي،‌مرد تقوي ،اي پدر

 

هر پدر نام تو را چون ياد كرد

باغ جان را تازه و آباد كرد

 

چون شدي الگو براي آن پدر

باغ جانش پرشد ازعلم و هنر

 

روز ميلادت مبارك، اي امام

بر پدرها و پسرها،  والسلام

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

من.............دوست دارم جمعه چهاردهم تیر 1387 10:11

دريا

 

من غنچه ها را دوست دارم

پروانه ها را دوست دارم

گنجشك كوچك را كه دارد شوق پرواز

 با آن نگاه مهربانش دوست دارم

من ماه و خورشيد درخشان

بر پهنه ي اين آسمان را دوست دارم

من هر گل زيباي خوشبو

روييده در دشت و دمن  را دوست دارم

من كهكشان را دوست دارم

رنگين كمان را دوست دارم

دريا و رقص موج جوشان

 بر ساحل  و بر ماسه ها را دوست دارم

من هر شهاب و هر ستاره

آن ابرهاي پاره پاره

 رقصان ميان آسمان را دوست دارم

دنياي ما زيباست زيبا

من خالق دنياي زيبا

پروردگار مهربان را دوست دارم

 

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

درددلهاي بچه ي بازيگوش پنجشنبه ششم تیر 1387 23:10

تعطيلات تابستونه

دلم مي خواد بازي كنم

اما نمي دونم چطور

مادرمو راضي كنم

تا توپمو بر مي دارم

ميگه توي كوچه نرو

مي خوام برم توي حياط

ميگه توي باغچه نرو

خبر نداره مامانم

دلم مي خواد فرار كنم

برم توي حياطمون

زنبورا رو شكار كنم

به دنبال پروانه ها

به هر طرف سر بزنم

خودم يه پروانه بشم

توي هوا پر بزنم

مامان مهربون من

تا مي بينه جُم مي خورم

ميگه بشين، بازي بسه

بايد بازم بري كلاس

بخوني حساب و هندسه

اسممو تو چندتا كلاس

نوشته تا درس بخونم

مي خواد وقتي بزرگ مي شم

خيلي چيزا رو بدونم

نمي گه حالا تابستونه

هوا گرم و نفس گيره

ميگه بايد بري كلاس

همين حالا، فردا ديره

نمي دونه دلم مي خواد

منم تو خونه بمونم

تلويزيون نگا كنم

كتاب قصه بخونم

راستي بايد چه كار كنم؟

تا مامانم راضي بشه؟

بياد كنارم بشينه

واسم يه همبازي بشه؟

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

تابستان جمعه سی و یکم خرداد 1387 20:10

آ

تابستان

 

آمده فصل تابستان

با خورشيد فروزان

 

تير و مرداد،شهريور

مي آيند با تابستان

 

تابستان گرمِ  گرم است

آفتابش داغ و سوزان

 

اما من دوستش دارم

چون تعطيل است دبستان

 

تابستان فصل كوشش

تابستان فصل كار است

 

بر شاخه ي درختان

ميوه هاي آبدار است

 

ميوه ي آبدار و شيرين

نعمت پروردگاراست
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

عروسك قشنگ ِمن چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 21:19

 

عروسك قشنگ ِمن

 

نازِ خوش آب و رنگِ من

 

چشات خيلي قشنگه

 

موهات طلايي رنگه

 

لبهاي تو مثلِ گُله

 

صورت ماهت تُپله

 

مي دوني كه مادرت منم؟

 

بيا بشين رو دامنم

 

تا موهاتو شونه كنم

 

واست انار دونه كنم

 

 

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

گل و پروانه جمعه ششم اردیبهشت 1387 13:47

 

 

گل و پروانه   

 يه گلدون خالي دارم

  داخل اون گل مي كارم

   گلدونمو برمي دارم

   كنار ايوون مي ذارم

  پروانه ي ناز  قشنگ

  با بالهاي رنگ ُ وارنگ

  پر مي زنه توي هوا

  يه راست مياد خونه ي ما

  تا گلدونُ مي بينه

    مياد رو گل مي شينه                                   

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

بلبل شیدا یکشنبه یازدهم فروردین 1387 14:35

 

بلبل شيدا

 

باز هم آمد بهار

به لطف پروردگار

صد گل زیبا شکفت

در چمن و سبزه زار

بلبل شیدای مست

آمد و برگل نشست

شور و نوا ساز کرد

این سخن آغاز کرد:

بلبل شیدا منم

عاشق گلها منم

کرده مرا بیقرار

جلوه ی فصل بهار

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

بهار دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 22:2

 

 

 

بهار

 

تا  بهار آمد باز

سال نو شد آغاز

 

از نثار باران

چشمه ها جوشيدند

 

در دل دشت و دمن

سبزه ها روييدند

 

برسر هرشاخه

غنچه ها خنديدند

 

شاپركها از شوق

روي گل بوسيدند

 

زنبوركها در باغ

شهد گل نوشيدند

 

شاد شد پروانه

باصفا شد خانه

 

 

 

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

چتر و عروسك دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 7:39

 

عروسك قشنگم

عروسك قشنگم

چتر وكلاه داره

وقتي بارون مي باره

 چترو به دست مي گيره

كلاه به سر ميذاره

ميره توي خيابون

راه ميره زير بارون

خيس نميشه لباساش

آب نميره تو كفشاش

وقتي بارون بند مياد

آبي ميشه آسمون

تو آسمون آبي

مياد يه رنگين كمون

عروسكم چترشو زود مي بنده

براي رنگين كمون مي خنده

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

فصل زمستون جمعه هفتم دی 1386 17:16
 

 

 

زمستان

 

هوا چه سرده

 

رسیده از راه

 

فصل ِزمستون

 

دارم می لرزم

 

مثل گیاه ِ

 

خشک ِ بیابون

 

باید بپوشم

 

کلاه و پالتو

 

توی خیابون

 

از آسمونِ

 

ابری می باره

 

برف ِ فراوون

 

مامان برای ِ

 

کلاغ و گنجشک

 

ریخته رو برفا

 

خرده های نون

 

دی ماه و بهمن

 

با ماهِ اسفند

 

سه ماهِ سردِ

 

فصل ِ زمستون

 

تو فصل ِ سرما

 

باشید همیشه

 

خوشحال و خندون

 

 

 

عید سعید غدیر خم برشما مبارک باشد.

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

پروانه ی قشنگ پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 7:31

 

پروانه ي قشنگي

اومده خونه ي ما

رفته ميون باغچه

نشسته روي گلها

دلم مي خواد بگيرمش

بگيرم و خوب ببينمش

پروانه  هي پر ميزنه

به همه گلا سر ميزنه

از دست من درميره

اينور و اونورمي ره

من تو حياط مي شينم

پروانه را مي بينم

بالهاي اون قشنگه

به روي هر دو بالش

خالهاي رنگارنگه

 پروانه ي قشنگ

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

مهمونی خدا دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 7:35

  

رمضان ماه خداهلال ماه رمضون

وقتي مياد  به آسمون 

با شادي و مهربوني

بايد بريم به مهموني

 يه مهموني پر از صفا

پر از عبادت و دعا

خدا ميخواد كه بنده ها

 هميشه مهربون باشن

 كينه ها را دور بريزن

 همدل و همزبون باشن

نماز و روزه و دعا

صفا ميده به قلب ما

 

 

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

بابابزرگ جمعه دوم شهریور 1386 6:9

بابابزرگبابابزرگ

 

بابابزرگم امروز

آمده خانه ي ما

همراه خود آورده

شادي و مهر و صفا

 

در دست او يك عصا

بر چشم دارد عينك

براي من خريده

يك توپ و يك عروسك

 

من شادهستم امروز

كنار بابابزرگ

نشستم تا بگويد

 قصه ي روباه و گرگ

 

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

ترانه ی مادر سه شنبه دوازدهم تیر 1386 14:19

چهاردهم تيرماه ، ميلاد حضرت فاطمه (س) ، روز مادر و روز بزرگداشت مقام زن ، بر شما مبارك باد.

 

روز مادر مبارك

مادر مهربونم

عزيز خوشزبونم

تو گل بيخار مني

رفيق من ، يار مني

وقتي كه غصه دار باشم

فقط تو غمخوار مني

اي جان من فداي تو

بهشت به زير پاي تو

ميلاد دختر نبي

فاطمه همسر علي

مبارك است براي تو

از ته دل بهت ميگم

دوستت دارم هميشه

براي روز مادر،

هر كادويي بگيرم

قابل تو نميشه

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

گلها به خار گفتند: شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 8:26

گلها به خار گفتند:

 

گلها به خار گفتند:

 

ما گل هستيم تو خاري

از دوري  ما  بيزاري

وقتي كسي مي خواهد ......

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

اي اصفهان شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 11:11

اي اصفهان

 

اي اصفهان ، تا مي برم نام تورا

آيد به ذهنم اين سخن:

« هست اصفهان نصف جهان»

زاينده رودت جاري است

بي ادعا و مهربان

من در كنار زنده رود،

 ديدم صفاي بوستان

گلها و سبزي و چمن،

شادي و عشق و دوستان

اي اصفهان ،هرجا روم،

هستم به يادت بي گمان

هستي برايم مادري

دلسوز و پاك و مهربان

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

لالایی سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 8:52

لالايي

 

لالايي

تقديم به مادران مهربان و كوچولوهايي كه با نواي گرم لالايي مادران مهربانشان به خواب مي روند.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

سیزده بدر یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 8:31

 

سيزده بدر

 

سيزده نوروز

ميريم به صحرا

اونجا مي بينيم

گل هاي زيبا

رو سبزه ها مي شينيم.....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

ترانه ي بهاري یکشنبه پنجم فروردین 1386 23:33

 از خونه بيرون بيا

هوا شده بهاري

 

بزن به كوه و صحرا

سرما شده فراري

 

زمين چه زيبا شده

 با گلهاي بهاري

 

پرنده ها مي خونند

نغمه ي بيقراري

 

تو هم بخند عزيزم

مثل گل بهاري

 

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |