واتر...سو...ما’....آب سه شنبه چهارم مهر 1391 14:36

واتر...سو...ما’....آب

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

مسجد سه شنبه هفتم شهریور 1391 12:20

مسجد

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

این همه قول و غزل چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1391 9:2

این همه قول و غزل

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

دوچرخه شنبه سی و یکم تیر 1391 23:22

دوچرخه

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

صبح و سلام دوشنبه دوازدهم تیر 1391 18:26

صبح و سلام

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

لاک پشت جمعه نهم تیر 1391 23:10

لاک پشت

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

مرد آتش نشان شنبه سوم تیر 1391 22:39

مرد آتش نشان

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

لالایی و قصه چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390 10:23

 

به نام خدا

لالالالا کلاغه  پرکشیده

پریده تا دم لونه ش رسیده

توی لونه ش یه دونه جوجه داره

نی نی کوچولوی دردونه داره

کلاغه می خونه لالالالایی

بابای جوجه ام،الان کجایی؟

بیا جوجه کلاغت را نگا کن

بیا و قار و قار و قار صدا کن

 

لالالالا کبوتر بغ بغو کرد

پیشی شیطون بلا میومیو کرد

کبوتر توی لونه ش جوجه داره

واسه جوجه ش کمی دونه  میاره

دهان جوجه کفتر بازِبازه

کبوتر توی اون دونه میذاره

 

لالالالا الاغه بار می برد

شتر توی بیابون خار می خورد

الاغه خسته شد عرعر صدا کرد

شتر ایستاد و اورا هی نگا کرد

لالالالالالالالالالایی

عزیزمن الهی خوب بخوابی

 

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

یه پرنده... جمعه هشتم بهمن 1389 12:46

 

یه  پرنده دوست داره

آسمون  آبی باشه

روزای خوب خدا

صاف و آفتابی باشه

 

 یه  پرنده دوست داره

خوب و مهربون  باشه

شب پیش ستاره ها

روز تو آسمون  باشه

 

یه  پرنده دوست داره

تو دلا غم نباشه

لبا پرخنده باشه

درد و ماتم نباشه

 

یه  پرنده دوست داره

رو  زمین جنگ نباشه

همه دل ها شاد باشن

هیچ دلی تنگ نباشه

 

یه  پرنده دوست داره

قفسش باز بمونه

از قفس فرار کنه

راحت آواز بخونه

 

 

شاعر: مهری طهماسبی دهکردی 

 

 

 

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

سلام.... شنبه پانزدهم آبان 1389 8:41

 

به نام خدا 

سلام به جنگل سبز

به آسمان آبی

به غنچه های خندان

به روز آفتابی

 

سلام به هر ستاره

به ابر پاره پاره

به دانه ای که از خاک

درآمده،دوباره

 

 

سلام به هر دل پاک

به هر دل پرامید

سلام به آن  شب تار

که عاقبت  شد سفید

 

سلام به دشت و دریا

سلام به کوه و صحرا

سلام به روی ماهِ

بچّه های باصفا

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

فصل پاییز دوشنبه نوزدهم مهر 1389 11:57

به نام خدا

فصل پاییز

 کلاغه میگه خبرخبر

پرستوها میرن سفر

حالا که فصل پاییزه

برگ درختا می ریزه

بارون می باره نم نم

یه وقت زیاد یه وقت کم

هوا یه خُرده سرده

برگ درختا زرده

پاییز خیلی قشنگه

ببین چه رنگارنگه!

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

مارمولک دوشنبه هفتم تیر 1389 14:26

مارمولک

 

توی حیاط خونه مون

یه مارمولک یواش یواش

راه میره اما نمیاد

به گوش من صدای پاش

این مارمولک کجا میره؟

یواش یواش چرا میره؟

چرا توی حیاط ما

پایین میره، بالا میره؟

شاید که اون گرسنشه

می خواد مگس شکار کنه

وقتی شکارش رو گرفت

برداره و فرار کنه!

 

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

کبوتر پر شکسته شنبه پانزدهم خرداد 1389 10:39

 

توی حیاط خونه

یک کبوتر نشسته

دارم اونو می بینم

انگار بالش شکسته

 

شاید یه بچه ی بد

سنگی زده  به بالش

بالش وقتی شکسته

بد شده خیلی حالش

 

کبوتر بیچاره!

الهی برات بمیرم!

الان برای بالت

یه کم دوا می گیرم

 

بالت رو زود می بندم

اینکه غصه نداره

حالت خوبِ خوب میشه

پر می کشی دوباره

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

بهار زیبا جمعه سیزدهم فروردین 1389 23:29

كلاغه روي ديوار

صدا مي كرد قار و قار

مي گفت خبرخبردار

آمده فصل بهار

هوا شده پاكِ پاك

سبزه در آمد ازخاك

برفها ديگه آب شدند

چشمه ها پرآب شدند

بهار و عيد نوروز

آمده اند امروز

با سبداي پرگل

 با لاله و با سنبل

در این بهار زیبا

دنیا شده باصفا

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

باغبان چهارشنبه هفتم بهمن 1388 10:20

 

به نام خدا

من دوست دارم باغبان باشم

در هر زمینی گل بکارم

صدها گل یاس و شقایق

آلاله و سنبل بکارم

هرجا زمینی خشک و خالیست

با دست من آباد گردد

از دیدن گل های زیبا

دلهای غمگین شاد گردد

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

آقای پستچی جمعه بیست و پنجم دی 1388 10:42

آقای پستچی

به نام خدا

آقای پستچی

 چه مهربونه

نشونیهارو

 وقتی می خونه

میاد درِ خونه ها

می رسونه نامه ها

برای من هم نامه میاره

همراه نامه شادی میاره

نامه ای از یه دوستِ

 خوب وصمیمی

از یه  رفیق عزیز

 یار ِقدیمی

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

شب یلدا جمعه بیست و هفتم آذر 1388 9:45

شب یلدا

به نام خدا

سی ام آذره و یک  شب زیبا

یه  شب بلند به اسم شب یلدا

 

شب شب نشینی و شادی و خنده

شبی که واسه ی همه خیلی بلنده

 

همه ی اهل خونه خوشحال و خندون

آجیل و شیرینی و میوه  فراوون

 

شب قصه گفتن و یاد قدیما

قصه ی لحاف کهنه ی ننه سرما

 

شب یلدا که سحر شد،فصل پاییز میره

جای پاییز رو زمستون می گیره

 

ننه سرما باز دوباره برمی گرده

کوله بارش رو پر از سوغاتی کرده

 

سوغاتیهای قشنگ ننه سرما

بارون و برف و تگرگ و یخ و سرِما

 

 

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

من و پروانه سه شنبه هفدهم آذر 1388 14:22


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

رفتگر سه شنبه دهم آذر 1388 14:34

من آقای رفتگرم

زباله هارو می برم

هرشب میام درِخونه ها

سراغ اون زباله ها

که ریخته توی کیسه ها

کیسه هارو برمی دارم

داخل ماشین میذارم

اگه زباله جمع نشه

باعث بیماری می شه

یادت باشه شعارما:

شهرما خانه ی ما

 

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

چراغ آسمون شنبه هفتم آذر 1388 14:25

ای ماه آسمون چرا

اینقده شیطون شدی؟

چند شبی من ندیدمت

کجا تو پنهون شدی؟

شب ها برای دیدنت

چشام به  آسمون بود

هی با خودم می گفتم

مهتاب چه مهربون بود!

حالا که نیست

شبها سیاه و تاره

آسمون شب تو دلش

هزارتا غصه داره

تااین که یک شب،

یک شب تاریک

دیدم تو را هلال ِ باریک

از آسمون سر کشیدی

یواش یواش قدکشیدی

گرد  و تپل مپل شدی

مثل یه دسته گل شدی

شدی چراغ آسمون

ماه  قشنگ و مهربون

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

دعوت از ماه شنبه نهم آبان 1388 7:46

 

ماه قشنگ آسمون

یه  شب بیا به خونه مون

از آسمون بپر پایین

بدو بیا روی زمین

بیا،بشین کنار من

قصه بگو برای من

قصه ی یک  ستاره

 که تا سحر بیداره

یا اون ابر سیاهی

که دوست  داره بباره

ماه قشنگ آسمون

تو کی میای به خونه مون؟

یه شب میای می دونم

منتظرت می مونم

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

آواز خروس سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 21:59

 

وقتی خروس نازم

قوقولی قوقو رو سر داد

از یه روز خوبِ خوب

بازم  به من خبر داد

 

گفت عزیزم بیدار شو

صبح شده باز دوباره

هوا چه  روشن شده

خورشیدخانوم بیداره

 

پاشو چشاتو واکن

دنیا خیلی قشنگه

خورشیدخانوم طلایی،

آسمون آبی رنگه

 

زودباش با یاد خدا

از خواب ناز بیدار شو

وقتی صبحونه خوردی

مشغول کار و بار شو

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

خواب مامان یکشنبه نوزدهم مهر 1388 4:38

 

مامانم می گفت:

خواب می دیدم بچه شدم

مثل گل باغچه شدم

پیرهن چین چین پوشیدم

دنبال توپم دویدم

اما وقتی بیدار شدم

دیدم که بچه نیستم

یک گل باغچه نیستم

خودم یه بچه دارم

گل توی باغچه دارم

بچه ی من گل منه

قمری و بلبل منه

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

رفيق قلقلي من چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 23:42
 

به نام خدا

رفيق قلقلي من

 

اي توپ قلقلي بدو

كوچولوي فسقلي بدو

بپر بالا

 بيا پايين

برو تو هوا

بخور زمين

 

توپ قشنگم مي دوني

كه خيلي ناز و شيطوني؟

پر مي كشي توي هوا

قل مي خوري روي زمين

ميري بالا

مياي پايين

 

ديروز چه  شيطون شدي!

روي درخت  پريدي

همونجا پنهون شدي

 

خواستم  تو رو بيارم

روي زمين بذارم

چشمم تو را خوب نمي ديد

دستم  بهت نمي رسيد

درخته  را تكون دادم

تو افتادي روي زمين

 

گرفتمت دو دستي

رفيق من تو هستي

*******************

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

زاینده رود شنبه بیست و هفتم تیر 1388 20:32


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

به آسمان غبارآلود میهن پنجشنبه هجدهم تیر 1388 18:0

 

 

ای آسمون این روزا

چرا تو آبی نیستی؟

چرا رنگت پریده؟

دیگه آفتابی نیستی؟

 

چرا روی صورتت

غبار غم نشسته

از اون بالا چی دیدی

دلت اینجور شکسته؟

 

دیشب ستاره ها رو

رو دامنت ندیدم

از لب خندون ماه

گل خنده نچیدم

 

کاشکی دوباره ابرا

جمع  بشن و ببارن

بازم گل های شادی

تو سینه ها بکارن

 

کاشکی بشی دوباره

آبی آسمونی

با خورشید طلایی

دوست و رفیق بمونی

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

گفتگوی دو دوست دوشنبه هشتم تیر 1388 8:1


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

اتل متل .........بچّه ی خوب پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 8:1

 

اتل متل توتوله

بچّه ی خوب چه جوره؟

بچّه ی خوب مهربونه

لباش همیشه خندونه

بچّه ی خوب مؤدّبه

منظّم و مرتّبه

به هرکجا که میره

سلام یادش نمیره

بچّه ی خوب تمیزه

 پیش همه عزیزه

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

دعا پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 7:23

شب که میشه ستاره ها

راهی آسمون میشن

دور و بر ماه میشینن

همدل و همزبون میشن

 

شب ها بیا کنارهم

به آسمون نگا کنیم

ستاره ها را ببینیم

بازم یاد خدا کنیم

 

به یاد بیاریم که خدا

ما آدما را آفرید

ماه  قشنگ نقره ای

ستاره ها را آفرید

 

بیا با هم بگیم خدا،

خدای پاک و مهربون

هر کسی که به  یادته

به آرزوهاش برسون

شاعر: مهری طهماسبی دهکردی

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

بادبادک سفید پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 7:57

بادبادک


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |