تبليغاتX
ترانه های کودکان
زنبورک دوشنبه سی ام دی 1387 22:46

 

زنبورعسل

میون باغ رو گل ها

یه زنبورک خوابیده

آفتاب زرد  پاییز

روی تنش تابیده

زنبورک طلایی رنگ

ناقلای زبر و زرنگ

میون باغ و بیشه

 پر می زنه همیشه

وقتی که وز وز می کنه

منو خیلی می ترسونه

می ترسم از نیش او

درمیرم از پیش او

 

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

مدیر مدرسه ............چه کرد؟ چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 22:46
امروز(چهارشنبه 25 دیماه)وقتی این خبر را در جام جم خواندم،بسیار حیرت زده ومتأسف شدم؛حیرت کردم چون انتظار آدمکشی و جنایت از مدیر مدرسه را نداشتم و متأسف شدم چون دیدم کسانی وارد آموزش و پرورش شده اند و جریان امور را در دست دارندکه برای این کارصلاحیت لازم را ندارند.شما باور می کنید که مدیر یک مدرسه با همکاری سرایدارش بتواند اسلحه تهیه کند و با آن سر کارمندش را هدف قرار دهد و بعد از کشتن وی،جسدش را سربه نیست نماید؟............
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

خورشید خانم دوشنبه بیست و سوم دی 1387 7:52

 

خورشید

خورشید خانم تو یک توپ طلایی

تو  آسمونی اون بالابالایی

نور می پاشی به روی دشت و صحرا

گرم می کنی هر گوشه ی زمین را

وقتی یه دونه توی خاک می خوابه

نور تو روی خاک اون می تابه

گرم میشه و دونه شکوفا میشه

زمین پر از گل های زیبا میشه

با اینکه خیلی ناز و مهربونی

نمی ذاری نگات کنم،

چشامو می سوزونی

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

داستان پیدایش هندوانه جمعه بیستم دی 1387 11:28
هندوانه
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

بابانوئل
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

اززبان کودکان غزه چهارشنبه یازدهم دی 1387 19:57

 

ما بچه ها دوست داریم

همیشه خندون باشیم

دوست نداریم که غمگین،

خسته و گریون باشیم

 

بعضی آدم بزرگا

کودکی یادشون  نیست

جنگ به  پا می کنن

بچه ها رو یادشون نیست...............


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

جشن تکلیف سه شنبه دهم دی 1387 21:47

 

نماز،گفتگو با خداست

اونروز که جشن تکلیف

تو مدرسه به پا شد

در دل کوچک من

شور و شری به پا شد

 

گفتم با یاد خدا

انس می گیرم همیشه

دلم با یاد خدا

راحت و آروم میشه

 

وقتی که بانگ اذان

می پیچه تو شهرما

من به نماز می ایستم

حرف می زنم با خدا

 

 با اون خدا که مهربون و پاکه

خالق این زمین و آب و خاکه

با اون خدا که همتایی نداره

ابر سیاه به لطف اون، می باره

 

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

مترسک یکشنبه هشتم دی 1387 23:17

مترسک

میون ِ یک مزرعه

مترسک  بی خیال

نشسته بود، رو سرش.....................


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

چهار فصل پنجشنبه پنجم دی 1387 17:27

چهار فصل سال

من می دونم که هرسال

چهارتافصل داره

اول اون چهارتا

فصل خوب بهاره

 

بهار میاد با شادی

سبزه و گل میاره

رو شاخه ی درختا

برگ تازه میذاره

بعد از بهار،تابستون

هوای گرمی داره

تعطیلات تابستون

حال و هوایی داره

 

بعد از تابستون،پاییز

میاد با رنگای شاد

برگ درخت می ریزه

وقتی که میوزه باد

اما زمستون سرد

بعد از فصل پاییزه

آسمون ابری میشه

گوله گوله  برف می ریزه

چهارتا فصل خدا

جالب و رنگارنگه

هر کدومش یه جوری

خوشگله و قشنگه

 

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |

بوسه ی بارون سه شنبه سوم دی 1387 18:21

باران

بارون میومد دونه دونه

می ریخت روی بوم خونه

من رفتم توی ایوون

نشستم زیر بارون

بارون بوسم کرد

خیسِ خیسم کرد

بارون بارونه

چه مهربونه!

وقتی می باره

شادی میاره

نوشته شده توسط مهری طهماسبی دهکردی  | لینک ثابت |