
به نام خدا
بچه ها سلام
امشب شب یلداست، آخرین شب فصل پاییز.فردا زمستون از راه میرسه،برای همین امشب مراسم خاصی برپا میشه؛منظورم مراسم شب یلدا و شب نشینی و خوردن آجیل و میوه و هندوانه و بگو بخند افراد فامیل با همِ.امیدوارم به همه ی شما خوش بگذره و لبهاتون پرخنده و دلهاتون شاد باشه انشااله. برای من که امشب هیچ فرقی با شبهای دیگه نداشت و توی خونه ی ما خبری نبود. فقط سرماخوردگی چند روزیه که دست از سر اعضای خانواده برنمیداره و هر روز یکی مریض میشه و تب میکنه و دکتر میره و آمپول میزنه و برای همین غذای ما شده سوپ و آبگوشت و شلغم و چیزهایی که برای مریضها خوبه.اما شما به لطف خدا سلامت و شادید و من میخوام برای شما یک قصه تعریف کنم، قصه ی کلاغ خبرنگار.امیدوارم که خوشتون بیاد. شب شما به خیر.(برای خواندن قصه روی ادامه مطلب کلیک کنید.)
ادامه مطلب

هرکه بشناسد خدا را یاعلی
بر زبان نام تو آرد ،یاعلی
هرکه دردنیا بجوید عدل و داد
بی گمان یاد تو افتد، یاعلی........
ادامه مطلب
پارک محله ی ما
قشنگه و باصفا
گل های زیبا داره
حوض داره و آب نما
یه باغبون پرکار
اونجا مشغول کاره
چمن ها را آب میده
تو باغچه گل می کاره
وقتی کاری ندارم
میرم تو پارک می شینم
رقص پروانه ها را
روی گل ها می بینم
پارک محله ی ما
یه جای خوب و زیباست
جایی برای بازی
و رفع خستگیهاست
پارک محله ی ما
سطل زباله داره
رفتگر مهربون
تو اون کیسه میذاره
اگر زباله ای بود
باید تو سطل بریزیم
با پاکی و نظافت
پیش خدا عزیزیم

عید قربان است خداوندا چه قربانت کنم
خانه ای جز دل ندارم تاکه مهمانت کنم
گر تو مهمان دل زارم شوی
غمگسار قلب بیمارم شوی
جان من گردد فدایت ای خدا
سینه ام گردد سرایت ای خدا
گرد آن خانه چو پروانه بگردم روز و شب
بی خبر از خود چو دیوانه بگردم روز و شب
عاشقم من عاشق روی توام
من غلام کوچک کوی توام
ای خدا از عشق محرومم مکن
با گنهکاران تو محشورم مکن
عید قربان قلب من قربان دوست
هرچه از او میرسد،خوب و نکوست
مهرداد سر سفره نشست تا صبحانه بخورد و به مدرسه برود.همین که بسم ا...الرحمن الرحیم گفت و لقمه ی اول را در دهان گذاشت، صدایی از توی کوچه توجهش را جلب کرد: شِرت شِرت ،خش خش، خوب گوش داد؛ صدای جاروی رفتگر بود که داشت کوچه را جارو می کرد.مهرداد برخاست و کنار پنجره رفت و کوچه را نگاه کرد.........
ادامه مطلب
وقتی میادپاییز زیبا
گرد طلا را می پاشه
به روی برگا
برگا می شه طلایی و زرد
هوا می شه یه خرده ای سرد
پاییز قشنگه
طلایی رنگه
سرما را کم کم میاره
بارون نم نم می باره
اول پاییز
پاییز برگ ریز
اول مهرِ مهربونه
هر بچه ای خودش می دونه
باید بره به مدرسه
و درس بخونه
.jpg)
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
عمو حسن گاوداری داشت
گاوهای خوب نگه می داشت................
ادامه مطلب


