ساناز درکلاس اول راهنمایی درس می خواند. پدر و مادرش هردو کارمند بودند و صبح ها ساعت هفت سرِکار می رفتند وعصرها ............
ادامه مطلب

دختر قالیبافم
دارم قالی می بافم
گلهای سرخ می بافم
گلهای زرد می بافم
می بافم روی هرگل
یه پروانه یه بلبل
تو نقشه ی قالی من
پلنگ خال خالی من
جست می زنه تو هوا
می پره از رو گلها
قالی من یه باغه
یه باغ پرگل
بشنو تو از باغ من
نوای بلبلبه نام خدا
یه باغچه ی پر از گل
ما توی خونه داریم
تو باغچه گلهای سرخ
دسته به دسته داریم
یه روز از توی باغچه
دسته گلی را چیدم
یه کفشدوزک رو گل ها
خوابیده بود،ندیدم
دسته گلم را بردم
تو تنگ آب گذاشتم
گلها خیلی قشنگ بود
کنار تنگ نشستم
نگاه کردم به گل ها
کفشدوزک را که دیدم
خال خالی و ملوس بود
اما ازش ترسیدم
داد کشیدم مامان جون
نگاه بکن به گل ها
یه کفشدوزک نشسته
همین جا روی گل ها
می ترسم بزنه نیش
به صورت یا به دستم
واسه همین می ترسم
ازش فراری هستم
مامان گفت:آخه جونم
چرا بیخود می ترسی؟
کفشدوزک ترس نداره
مگه تو ترسو هستی؟
کفشدوزک را رها کن
بذار بره از اینجا
بره میون باغچه
بشینه روی گل ها
کفشدوزک خال خالی
خودش یه خونه داره
خونه ش میون گلهاست
اون خونه شو دوست داره

چند تا دونه ی سیاه
کاشتم تو خاک باغچه
خیال می کردم اونا
هستند تخم تربچه............ادامه مطلب

ادامه مطلب
مجله ی دانشمند یکی از مجلاتی است که از 46 سال پیش در کشورمان منتشر می شود و قدیمی ترین مجله ی علمی به زبان فارسی است.هدف ............
ادامه مطلب

لطفاًادامه مطلب را بخوانید.