
حكمت حافظ
خواجه حافظ ،حكمت را نزد مولانا قوام الدين عبدالله آموخته و اصطلاحات حكمي بسيار در اشعار خويش آورده و نيز كلمات حكيم و حكمت را در آنها به كار برده است. .............
ادامه مطلب

چشمان خورشید
از آسمان ها
یک روز افتاد
برآب دریا
تا آب را دید
با ناز خندید
دریای آبی
از شوق لرزید
لبخند خورشید
گرمست و زیبا
دریای آبی
پرشور و غوغا
يا علي اي بندهي پاك خدا
نام تو فخر تمام اولیا
روز ميلاد تو شد روز پدر
مرد حقي،مرد تقوي ،اي پدر
هر پدر نام تو را چون ياد كرد
باغ جان را تازه و آباد كرد
چون شدي الگو براي آن پدر
باغ جانش پرشد ازعلم و هنر
روز ميلادت مبارك، اي امام
بر پدرها و پسرها، والسلام
عدد110 براي همه ي ما آشناست.اين عدد نام علي است كه به اين ترتيب به دست آمده است:
ادامه مطلب
در ماه مبارك رجب هستيم و 13 رجب روز تولد مولا علي (ع) است. از آنجا كه علي(ع) يك پدر خوب و نمونه بودند، به ياد ايشان از تمام پدران عزيز در اين روز قدرداني مي شود. يادمان باشد كه علي يك انسان والا ، وارسته و نمونه بود و تنها ستايش از او كافي نيست، ..
ادامه مطلب
سماع از آداب صوفيان است و نزد آنان از وسايل تلطيف ذوق و تهذيب باطن است و بدين جهت در شمار رسوم بسيار مهم خانقاه بوده و آداب دقيق داشته است و مشايخ بدان اهتمام مي ورزيده اند و سماع سخن موزون را به آواز خوش مباح شمرده اند.( سماع در قرن هشتم ميان صوفيه متداول بود و حتي شاه نعمت الله ولي ، معاصر حافظ ، سماع مي كرد.)
حافظ با آواز خوشي كه داشت و غزليات دلكشي كه مي سرود، به سماع متمايل بود:
ز زهد حافظ و طامات او ملول شدم
بساز رود و غزل گوي با سماع و سرود
و در اثناي سماع دست افشان و پايكوب مي شد:.
ادامه مطلب
عشق در نظر حافظ:
لطيفه ايست نهاني كه عشق از آن خيزد
كه نام نه لب لعل و خط زنگاريست
و روي معشوق آيينه ي لطف الهي است:............
ادامه مطلب

من غنچه ها را دوست دارم
پروانه ها را دوست دارم
گنجشك كوچك را كه دارد شوق پرواز
با آن نگاه مهربانش دوست دارم
من ماه و خورشيد درخشان
بر پهنه ي اين آسمان را دوست دارم
من هر گل زيباي خوشبو
روييده در دشت و دمن را دوست دارم
من كهكشان را دوست دارم
رنگين كمان را دوست دارم
دريا و رقص موج جوشان
بر ساحل و بر ماسه ها را دوست دارم
من هر شهاب و هر ستاره
آن ابرهاي پاره پاره
رقصان ميان آسمان را دوست دارم
دنياي ما زيباست زيبا
من خالق دنياي زيبا
پروردگار مهربان را دوست دارم

ننه گلاب و بابا حيدر پيرزن و پيرمرد مهربان و زحمتكشي بودند كه يك مزرعه و دوتا الاغ داشتند. اسم يكي از الاغها خاكستري و اسم ديگري گوش بلند بود. الاغها براي ننه گلاب و باباحيدر كار مي كردند و بار مي بردند و گاهي هم به آنها سواري مي دادند...
ادامه مطلب
تعطيلات تابستونه
دلم مي خواد بازي كنم
اما نمي دونم چطور
مادرمو راضي كنم
تا توپمو بر مي دارم
ميگه توي كوچه نرو
مي خوام برم توي حياط
ميگه توي باغچه نرو
خبر نداره مامانم
دلم مي خواد فرار كنم
برم توي حياطمون
زنبورا رو شكار كنم
به دنبال پروانه ها
به هر طرف سر بزنم
خودم يه پروانه بشم
توي هوا پر بزنم
مامان مهربون من
تا مي بينه جُم مي خورم
ميگه بشين، بازي بسه
بايد بازم بري كلاس
بخوني حساب و هندسه
اسممو تو چندتا كلاس
نوشته تا درس بخونم
مي خواد وقتي بزرگ مي شم
خيلي چيزا رو بدونم
نمي گه حالا تابستونه
هوا گرم و نفس گيره
ميگه بايد بري كلاس
همين حالا، فردا ديره
نمي دونه دلم مي خواد
منم تو خونه بمونم
تلويزيون نگا كنم
كتاب قصه بخونم
راستي بايد چه كار كنم؟
تا مامانم راضي بشه؟
بياد كنارم بشينه
واسم يه همبازي بشه؟

علاقه ي شديد او به شيراز باعث مي شد كه به سفر نرود:
*نمي دهند اجازت مرا به سير و سفر نسيم باد مصلي و آب ركناباد
اما عاقبت رقبا، حافظ را طوري كسل ساختند كه گفت:
* ما آزموده ايم در اين شهر بخت خويش بيرون كشيد بايد از اين ورطه رخت خويش
ادامه مطلب

