منتظر ماه مهر
ادامه مطلب
هلال ماه رمضون
وقتي مياد به آسمون
با شادي و مهربوني
بايد بريم به مهموني
يه مهموني پر از صفا
پر از عبادت و دعا
خدا ميخواد كه بنده ها
هميشه مهربون باشن
كينه ها را دور بريزن
همدل و همزبون باشن
نماز و روزه و دعا
صفا ميده به قلب ما
بابا و مامان نازي كوچولو كارمند بودند.آنهاهر روز نازي را به مهد كودك مي بردند و خودشان سر كار
مي رفتند. مامان نازي هميشه خوراكيهاي خوشمزه توي كيفش مي گذاشت تا توي مهد بخورد و با دوستانش بازي كند..............
ادامه مطلب

علي كوچولو يه توپ رنگارنگ داشت. توپش را خيلي دوست داشت. هر روز عصر بهانه
مي گرفت و مي خواست بره تو كوچه بازي كنه ، ولي مادرش اجازه نمي داد و مي گفت: .....
ادامه مطلب
بابابزرگ
بابابزرگم امروز
آمده خانه ي ما
همراه خود آورده
شادي و مهر و صفا
در دست او يك عصا
بر چشم دارد عينك
براي من خريده
يك توپ و يك عروسك
من شادهستم امروز
كنار بابابزرگ
نشستم تا بگويد
قصه ي روباه و گرگ

