![]() |
![]() |
|
| شعر و سرود و داستان برای کودکان و نوجوانان |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 7:30 توسط مهری طهماسبی دهکردی |
|
|
کوتوله ها را یادتونه ؟ دفعه ی قبل رفتند به اصفهان و حالا از استان چهار محال و بختیاری دیدن اتل متل توتوله سه آقاي كوتوله يه روز خوب بهاري رفتند به سرزمين ِ زيباي بختياري........ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 8:24 توسط مهری طهماسبی دهکردی |
|
|
اي اصفهان ، تا مي برم نام تورا آيد به ذهنم اين سخن: « هست اصفهان نصف جهان» زاينده رودت جاري است بي ادعا و مهربان من در كنار زنده رود، ديدم صفاي بوستان گلها و سبزي و چمن، شادي و عشق و دوستان اي اصفهان ،هرجا روم، هستم به يادت بي گمان هستي برايم مادري دلسوز و پاك و مهربان |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 11:11 توسط مهری طهماسبی دهکردی |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 8:23 توسط مهری طهماسبی دهکردی |
|
|
اين داستان را به مناسبت هفته ي بهداشت و سلامت نوشته ام.
يكي بود يكي نبود زير گنبد كبود عمو رحيم يه باغچه داشت داخل اون، سبزي مي كاشت با دل لبريز اميد، سبزيهاي خوب و مفيد: نعنا و ريحون ، شاهي و ترخون مرزه ، پيازچه ، تره و تربچه ، مي كاشت و پرورش مي داد كود مي داد و آبش مي داد مي چيد و دسته شون مي كرد به مشتري عرضه مي كرد................ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 8:14 توسط مهری طهماسبی دهکردی |
|
|
يكي بود يكي نبود غير از خدا هيچ كس نبود ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 8:29 توسط مهری طهماسبی دهکردی |
|
|
لالايي تقديم به مادران مهربان و كوچولوهايي كه با نواي گرم لالايي مادران مهربانشان به خواب مي روند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 8:52 توسط مهری طهماسبی دهکردی |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 8:31 توسط مهری طهماسبی دهکردی |
|
|
يكي بود يكي نبود غير از خدا هيچكس نبود سالها پيش در شهر بغداد، بازرگان جواني زندگي مي كرد به نام علي كه سرمايه ي متوسطي داشت . او مردي مسلمان و باايمان بود و خيلي دلش مي خواست به زيارت خانه ي خدا برود؛ ولي كار زياد باعث شده بود كه هرسال رفتن به حج را به سال بعد موكول كند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 16:12 توسط مهری طهماسبی دهکردی |
|
|
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 23:22 توسط مهری طهماسبی دهکردی |
|
|
از خونه بيرون بيا هوا شده بهاري بزن به كوه و صحرا سرما شده فراري زمين چه زيبا شده با گلهاي بهاري پرنده ها مي خونند نغمه ي بيقراري تو هم بخند عزيزم مثل گل بهاري |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 23:33 توسط مهری طهماسبی دهکردی |
|
|
سالها پيش مردي كه زنش را در اثر بيماري مهلكي از دست داده بود، براي بار دوم ازدواج كرد. او از زن اولش فرزندي نداشت ولي اميدوار بود كه همسر دومش كه دختري جوان بود، برايش فرزندي بياورد....
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 23:22 توسط مهری طهماسبی دهکردی |
|
يك روز كودكي كه قرار بود متولد شود و به زمين برود ، پيش خدا رفت و گفت:« من در بهشت راحتم و كاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم ؛ مرا به زمين نفرستيد ... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 23:29 توسط مهری طهماسبی دهکردی |
|
|
يكي بود يكي نبود غير از خدا هيچ كس نبود. پيرزني به اسم بي بي گلبهار، در آخرين روزهاي زمستان ، خانه ي كوچكش را از گرد و غبار پاك مي كرد، حياط را آب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 22:11 توسط مهری طهماسبی دهکردی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به مطلب درباره ما مراجعه نماييد
|
| پیوندهای روزانه |
|
نیمکت موزیک و ترانه چیستان آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر داستان مناسبتها درباره ی ما نمایشنامه خاطره ضرب المثل برای بزرگترها داستان حیوانات افسانه داستانهای منظوم مطالب علمی داستان نوجوانان داستان کودک |
|
RSS
|